ه‍.ش. ۱۳۸۷ خرداد ۲۳, پنجشنبه

Blind Faith

حدود دو ماه و نیم پیش، با یکی از عزیزترین رفقا صحبت میکردم. اون موقع، تازه پست تبریک تعقل رو نوشته بودم. صحبتش شد، گفت که شخصا خودش به این موضع عقل عقیده داره یعنی عقل بر همه چیز اولویت داره، ولی یه حرف جالبی زد. گفت یه بخش بزرگی از فلسفه غرب، متعلق به همین مطلبه. که کلی حرف دارن که عقل، سقوط کرده. که عقل پس از خوردن میوه درخت ممنوعه، سقوط کرده و باید به کتب آسمانی نگریست، عوض اعتماد به عقل. (طبیعتا همه اش این نبود، چیزی که من یادمه اینه). بعد یه سوال ازم پرسید: تو چه جوابی به چنین موضعی میدی؟ شروع به حرف زدن که کردم، ارتباطمون قطع شد و متأسفانه بنده خدا نتونست دوباره کانکت شه و دیگه سر این موضوع صحبت نکردیم. چند شب پیش یادش افتادم، و گفتم بنویسم در موردش. در مورد ایمان کور.
جواب من اینه: یه بار دیگه استدلالشون رو بخونیم:

- عقل سقوط کرده. بعضی جاها دروغ میگه. (و به تبعش بسیاری وجدانیات، بسیاری حسن و قبح های عقلی)
+ از کجا مطمئنیم؟
- از کتاب مقدس.
+ کتاب مقدس از کجا معلوم راسته؟
- عقل نداری؟ این همه آدم که دروغ نمیگن.
+ آهان، یعنی عقل رو تعطیل کنم و به متنی اعتماد کنم که خلاف عقلمه.
- بله، ایمان اساسا یعنی همین.
+ اونوقت تو هم میشی حاکم دینی، آره؟ از طرف خدا؟
- متأسفانه با کمال تواضع، از روی وظیفه، این مسئولیت کمرشکن رو میپذیرم.
+ خر خودتی! (نتونستم جلو خودم رو بگیرم)

آخه آدم ...! من عقلم رو، که وجدان میکنمش، می یابمش، رو کنار بگذارم، به تو اطمینان کنم؟ چرا؟ چون تو این کتابی که امثال تو نشستین و تصویب کردین که درسته و بقیه نسخش رو سوزوندین، نوشته؟ واقعا چقدر من رو خر فرض کردی؟
در جنگ با این تدین، دو راه هست. یه راه اینکه بنشینیم تو کتابخونه و اثبات کنیم که بله، این کتاب، احتمال داره که توش دروغ باشه. راه دوم هم اینه که آتش بزنیم هر کسی که از ما میخواد که لقمه رو از دهان خودمون و ایتاممون بگیریم، و تو صندوقی بریزیم که یه عده بخورن و برامون کتابی که دیروز نوشتن رو بخونن. راه اول، راه آکادمیکشه. که البته مهمه و لازم. ولی متأسفانه خیلی اوقات این راه تبدیل میشه به یه دکان دیگه واسه خر کردن ملت. راه دوم، راهیه که ملت رو به حرکت وامیداره. منتها همیشه یه ایرادی از طرفداران راه اول به راه دوم گرفته میشه که این واسه من خیلی مهمه جوابش.
ایراد اینه که وقتی تو ملت رو به حرکت وامیداری و سلاح دستشون میدی، کار بدی میکنی. این ملت بیسواد، ممکنه کارهای خطایی هم بکنند (مثلا شیشه ماشین یه آدم بیگناه هم شکسته بشه) چطوری جواب خدا رو میدی؟
اینجاست که در جواب این حرف من جوش میارم. مرد حسابی، N ساله که دارن خون ملت رو میمکن، تو عین خیالت نیست، حالا قراره یه شیشه شکسته بشه، ناراحتی؟ این همه آدم فقیر و بدبخت شدن، این همه خانواده ها به خاطر فقر از هم پاشیده، شما در کتابخونه به مطالعه مشغولین؟ من روز قیامت می ایستم جلوی خدا و میگم خدایا، به جای دویست نفری که قرار بود بمیرن (و دارن می میرن)، بیست نفر دیگه کشته شدن. من تحمل دیدن این همه فقر و گرسنگی رو نداشتم. خدایا ببخش. یاد فیلم Kingdom of Heaven افتادم، یه جا یه شوالیه میخواد تعداد زیادی از کشته ها رو بسوزونه که طاعون شهر رو که تحت محاصره است رو از بین نبره. یه کشیش میگه نه، اگه بسوزونی تا قیامت برنخواهند خاست. شوالیه میگه:

God will understand, my lord. And if he doesn't, then he is not God and we need not worry.
یه نکته ظریف دیگه هم زیر این مسئله نهفته است که خیلی مهمه و در موردش میخوام بنویسم و اونم اینه که یه سلاحی که کسانی که محافظه کارن، در مقابل دموکراسی برمیدارن و اونم اینه که دموکراسی، "سلطنة الدهماء" (حکومت توده، حکومت اراذل، حکومت یه عده بیسواد) است. من باور نمیکنم چطوری با گفتن این حرف خودشون رو راحت میکنن. خب هزار سال حکومت دست شما بود، (حکومت مذهبی، چه در کلیسا، چه در حوزه) ملت رو بیسواد نگه داشته بودین. خب پاشین ملت رو باسواد کنین. یا نه، وقتی سیستم جدید تدریس میاد هم با تمام وجود باهاش میجنگین؟ تازه، اقلا با مردم رو راست باشین. یه روز مردم، ملت بیدارند، یه روز دهماء؟ مبارک است إن شاء الله!

پانوشت: در مورد محافظه کاری میخوام بنویسم بعدا، توکل بر خدا.

10 comments:

ایمان محمدی گفت...

آخه فقط مسأله این نیست که. موضوع ِ مهم‌تر به نظر ِ من اینه که تو وقتی می‌خوای پاشی و انقلاب کنی (کلی هزینه‌ی ِ قطعی به جامعه تحمیل کنی) فایده‌ای که در انتظارشی کاملاً احتمالیه (و به نظر ِ من بیش‌تر ِ مواقع احتمال ِ پایینی هم داره). مثلاً مگه مردمی که سال ِ 57 قیام کردن نمی‌خواستند اوضاع به‌تر بشه. آیا اگه انقلاب نمی‌کردن الآن اوضاع ِ ما به‌تر نبود؟ من که به احتمال ِ 80 درصد می‌گم به‌تر می‌بود. همین‌طور هزاران انقلاب ِ دیگه به عنوان ِ نمونه هست...

M KhoshZaban گفت...

به ایمان ویستایی(!):
در مورد اینکه آیا مردم انقلاب نمیکردن بهتر میبود یا نه، باهات موافق نیستم. راستش تحلیلش از پس من بر نمی آد، ولی بالاخره کارد به گلوی مردم رسید. اینکه چقدر قضیه دینی بود، چقدر اقتصادی هم من نمیدونم.
ولی اصلا حرف من در مورد انقلاب، نه این انقلاب مصطلح، به معنی تغییر نظام، بلکه هر گونه تغییر. چیزی که حرف منه اینه که با چه بهانه هایی، در سکون منفی مینشینن. اینکه به بهانه های واهی که ریشه اش در حقیقت "ترس از تغییر" ه، جلوی هر حرکتی می ایستن.
این اصلا یه مسئله نظامی نیست، وقتی میخوای بحث هم بکنی، هی میگن اگه با طرح این مسائل فکر عده ای مغشوش بشه چی؟ در حالی که صدها برابر اون ملت مشکلات فکری دارن، اینا فکر اینن که اون دو نفری که حوصله مطالعه و تحقیق ندارن یه وقت دلشون نلرزه.

ناشناس گفت...

مسئله حکومت کردن با مسئله رشد مردم در حال حاظر و در همان موقعی مردم خروشیدند دو تا چیز متفاوته!
رشد زمانی صورت می گیره که اجازه کنجکاوی وجود داشته باشه وگرنه رشد میشه یک کلمه تبلیغی چه برای این حزب چه برای اون حزب!
حالا چه فرقی میکنه که قالب عوض شه!
زمان شاه هم زور بود و کنجکاوی ممنوع الآن هم همینه ظاهرش مثلا اسلامیه !دموکراسی هم عمرا وجود خارجی نمی تونه داشته باشه تا وقتی ما پامون رو فراتر از این چیزی که هستیم نگذاریم.اینکه ظاهرا حرف از عقل بزنیم و بعد هر حکم عقلی رو کفر و شرک بدونیم با کلیساهای اون موقع تفاوتی نداره.
با تشکر از
ر.ا.م.

M KhoshZaban گفت...

به ر.ا.م:
اینکه ظاهرا حرف از عقل بزنیم ولی هر حکم عقلی رو کفر و شرک بدونیم، بله، با کلیسا های اون موقع تفاوتی نداره. حرف من هم همینه، این شیوه تدین، یه شیوه است. یه روشه که ملت به واسطه اش به جای "تعقل"، "اعتماد" میکنن. به جای "پرسش"، "توجیه" میکنن. اصلا ربط به ذات ادیان نداره، این یه فرهنگ اجتماعی ملته که تا اون عوض نشه، فقط انجیل سوزی ها و حدیث سوزی ها و سقیفه ها تکرار میشه، منتها با اسم های متنوع.
تا وقتی که من و شما میریم تو مسجد، یا کلیسا، میبینیم که بحث ها با این جمله ختم میشن که "آقا" (اعم از آخوند یا کشیش) چنین گفتن، یا چنان، در حقیقت اون روح پشت تدین تغییری نکرده و همچنان این نوع تدین، به شدت مستعد خرافی شدن و عوام زده شدنه و نتیجه نهاییش هم همونه که دین تبدیل میشه به افیون توده ها.

M KhoshZaban گفت...

من دقیقا شاهکار اسلام رو همین میدونم. شما تصورش رو بکنین، تازه یه حکومت توسط پیامبر(ص) تشکیل شده، هزار تا دشمن دارن، در چنین فضایی شما به جنگجو نیاز دارین برای باقی موندن یا یه سری که هی سوال و جواب میکنن؟ قطعا هر کسی که دنبال رسیدن به قدرته، در چنین فضایی به جای سوال، جهاد مسلحانه رو تقویت میکنه (دوران دو خلیفه اول) ولی پیامبر "مداد العلماء أفضل من دماء الشهداء" رو مطرح میکنن.
یا مثلا در وسط جنگ، یکی میاد از حضرت امیر(ع) سوال توحیدی میکنه، اصحاب میگن بابا وقت گیر آوردی؟ حضرت میگن نه، ما دقیقا برای همین داریم میجنگیم و یکی از عمیق ترین مسائل توحیدی رو مطرح میکنن.
این تدین، با تدین های دیگه متفاوته. این تفکر، "تفقه" و عمیق شدن رو تشویق میکنه، اون تفکر "اطاعت از روی جهل" رو تشویق میکنه.
بله، تمام تلاش ما اینه که به چنان تدینی برسیم، وگرنه هیچ فرقی با کلیساهای قرون وسطی نداریم، فقط اسم هایی که حفظ میکنیم، متفاوت میشن.
پس بسم الله، شما هر حکم عقلی رو که امروز شرک یا کفر میدونن رو مطرح کنین، ما هم مخلص تعقلیم.
ارادت

ناشناس گفت...

ر.ا.م.
گفتن این احکام ممکنه مالیت داشته باشه!
یکی از اون ها اینه که هر وقت می خواهیم در مورد خدا شناسی حرف بزنیم میگیم که فطرت به وضوح میابد و یا این اصل بدیهی است و یا این تعبیر:هیچ برنامه ای به غیر از دین برای انسان سعادت نمی آورد چرا؟ دفع خطر احتمالی -شکر منعم....یعنی من برای این که احتمالا ممکنه ضرر کنم باید قبول کنم و خدا رو بپرستم و این یعنی از روی ترس و بعد میگن که این ایمان ایمان خوارجیه.
دیگریش مسئله ولایته...چه از منظر سیاسی و چه از منظر تقلیدی...
یک چیز دیگه مگر نمی گوییم که حدیث سوزی بوده...حالا از کجا معلوم هر چی داریم درسته؟ ما که روی قرآنش شک ایجاد می کنیم چرا در مورد حدیث چیزی نمیگیم!
این مطلب رو خوب دقت کن: بنا سازی روی پایه متزلزل خریت محضه مگر اینکه من از جانب خدا بنیانی داشته باشم.
من ادعایی در مورد دونستن ندارم این ها رو هم محض طرح شبهه نگفتم، صرفا سوالاتیه که از نظر من برای یک شخص که برای عقلش احترام قائله و در مواردی شک داره! مطرح میشه.
یک چیز دیگه اینکه می خوام بدونم نظر شما رو در مورد این حرکتت و تفاوتش با بدعت گزاری در دین.

M KhoshZaban گفت...

به ر.ا.م.:
مالیاتش رو هم میدیم خدمتتون، شما شماره حساب لطف کنین!
والا اگه توقع دارین من از موضع یه عده آدم شاسکول در مورد تمام مواردی که نوشتین، در ظرف یه کامنت، دفاع کنم، نه خیر، بنده نمی کنم. من در مورد تمام مواردی که فرمودین، خودم خوندم، خودم فکر کردم، خودم پرسیدم، خودم به جواب رسیدم. (منظور از خودم، نه اتکا به نفس، به معنی بی نیازی از خدا، العیاذ بالله، بلکه به معنی استقلال فکری عرض میکنم) در مورد تک تک این موارد هم پایه صحبت هستم. منتها اولا من رو نگذارین تو یه جناحی که از قبل تو ذهنتون براش مرزبندی دارین، اونطوری صحبت به نتیجه نمیرسه.
پس لطفا یکی یکی.
اولا این نکته رو هم بگم. تو فیزیک یه قانون نانوشته هست، اونم اینه که باید قوانین طبیعی، به ساده ترین حالت ممکن بشه نوشت. یعنی هر جا دیدید فرمولی که می بینید، زیبایی و سادگی ریاضی ندارد، احتمالا مدلی که پیدا کرده اید غلط است.
من بدجوری این قانون را دوست دارم، و برای همین هم معتقدم در زمینه های مذهبی، چنین استدلال هایی نیاز است. استدلال هایی که در طول یک یا دو پاراگراف، چنان که باید و شاید مطلب رو مطرح کنند (هر چند شرح مفصل مطلب رو میشه خوند، همچنانکه در فیزیک هم همینگونه است). این را من در رفتار ائمه هم می بینم. سخت ترین سوالها رو (که امروز آخوندها یه ماه میرن منبر، آخرش هم معلوم نمی شه که چی شد) را حضرات ظرف چند جمله مطرح میکردند و برای طرف مقابل حل میشده.
من هم تلاش بر پیروی میکنم و تلاش میکنم که بیخودی نه مطلب را بپیچانم، نه کش زیادی بدهم. منتها این نیازمند یک شرط است، آن هم اینکه سوال، روشن باشد. پس بسم الله، شما در مورد یکی از این مسائلی که نوشتید، یکی که ترجیح میدهید اول باشد را مطرح کنید (فطرت، بحث خداپرستی از روی دفع خطر محتمل، حدیث سوزی، ...) منتها روشن و واضح و دقیقا بفرمایید به کجاش ایراد وارد میکنید.
این جمله تون رو هم بدجوری پایه ام: "بنا سازی روی پایه متزلزل خریت محضه" و البته مگر هم نداره، چون دلیل داشتن، دیگه بنا روی تزلزل نیست!
ارادت

ناشناس گفت...

ر.ام.
امروز یک سوال برام پیش آمد البته یک سوال بسیار بنیادیه و جوابش به این برمی گرده که چقدر با ایمانیم؟
چرا کامل ترین برنامه برای انسان دین اسلامه؟
چرا برای بعضی واژه ها این توجیه آورده میشه که در قرآن به این معناست ؟ چه کسی این را گفته ؟ اگر روایت داریم که معتبر است من قبول دارم ! حالا همون کلمه را میگن که نگی کلی میگم!
کلمه یوم در یکی از آیات قرآن در اون جایی که خدا جهان را در شش (یوم) آفریده است. در واقع در قرآن داریم : یوم ولی در تفسیرش گفته میشه در اینجا به معنای دوره است.
دوما الآن که ما می دونیم زمین جزء کوچکی از یک جهان عظیم است آیا می توان قبول کرد که خدا آمد و به آسمان و زمین فرمان داد و آن ها هم فرمان پذیرفتند و آمدند.
پذیرش علم هایی مثل جن شناسی در حالیکه ما قادر به درک آن نیستیم به چه درد می خورد؟چگونه می خواهد این معارف قرآن به هدایت من بشر کمک کند.
؟
برای کسانی که این متن را می خوانند توصیه ای دارم و آن این است که اگر برایشان سوالاتی مثل من پیش آمد واجب است که بروند و تحقیق کنند.اگر جاهل باشند و بدانند که جاهلند و به جهالت خویش اهمیت ندهند آن دنیا مسوولند. این جا کسی شبهه مطرح نمی کند!من قاعدتا باید به مسائلی ایمان داشته باشم ولی چون عقل امانتی از جانب خدا برای من است تا از آن بهره بگیرم این مسائل را مطرح می کنم!

ناشناس گفت...

بعضی سوالات کامل بیان نشده:
از این که خدا جهان را در 6 دوره آفریده و توجیه هایی که تفاسر می کنند آیا می توان در مقابل نظریاتی مثل انفجار اولیه برآمد؟
در سوال بعدی این را می خواستم بگویم که این بیان خدا از آفرینش آیا با علم می خواند؟از نظر من زمانی می خواند که همان حرف کشیشان را قبول کنیم که زمین مرکز عالم و همه چیز به دور او می گردد.البته این نکته الآن به ذهنم رسید.
لطفا جوابی دهید که من و امثال من را از جهالت در آورد! ا شما جدل ندارم!
به این ها جواب دهید تا بعد در مورد مسئله زن صحبت کنیم

M KhoshZaban گفت...

به ر.ا.م:
اخوی، شما یه لطفی از این به بعد بکنید، اینطوری اینجا به من صحبت نکنید که "من جاهلم، تو را به خدا من را نجات دهید!" این حرفها رو به کسانی بزنید که از احساس نیاز شما، یا از اینکه اونها رو بزرگ میکنین، لذت ببرن، من بدبخت یه نفسی دارم که حالا حالاها درگیرم باهاش، شما دیگه لطفا مشکل رو بزرگ تر از اینی که هست نکن!
اما در مورد مسائلی که مطرح کردید. من فکر میکنم که اساسا یه مسئله دیگر هست که خیلی مهمتر است و آن اینکه "قرآن" چیست؟ و چگونه باید با آن برخورد کرد. اگر آن بحث خوب روشن شود، شما هر روز که یه مطلب جدید بخونین، یه درگیری فکری جدید پیدا نمی کنید. ولی فعلا جواب همین مطالبی که فرمودید:
1- "چرا برای بعضی واژه ها این توجیه آورده میشه که در قرآن به این معناست؟" مسئله خیلی ساده است. شما شاهنامه را بردارید، یک لغت را انتخاب کنید بفرمایید این لغت به چه معناست! چه میکنیم؟ کتاب لغت را باز میکنیم. در مورد قرآن هم چنین است، به اضافه یه مطلب دیگر. علاوه بر کتال لغت، قرآن مثلا میگوید فلان چیز حرام است. خب، ما میخواهیم بدانیم دقیقا چه چیزی حرام است، می آییم و جاهای دیگری از قرآن که همان لغت به کار برده شده را میخوانیم و نتیجه گیری میکنیم مه منظور قرآن فلان است. اگر مورد خاصی مورد نظرتان است، مطرح کنید که اگر میدانستم عرض کنم.
2- یوم: والا من نمیدانم، ولی با توجه به اینکه لغت بیگ بنگ را به کار بردید، فکر کنم با فیزیک آشنایی دارید. همونطور که میدانید، مدت زمان "امروز" و "دیروز" با هم تفاوت دارند. چنان که مدت زمان "سال" یا "ماه" (هر چند این تفاوت جزئی است). برای همین، اساسا وقتی که هنوز زمین نبوده، صحبت از "روز" حرف غلط و نامربوطی است. کدام روز؟!!! پس بنابراین بین معانی یوم، دوره را انتخاب میکنیم.
2-جن: من رفیقم خواهر ندارد. پس آیات ارث در مورد خواهر به چه دردش میخورد؟ شما آیه ای را میخوانید، می بینید که ظاهرا این آیه مبتلا به شما نیست، خب، در همان حد نوری که از قرائت آن نصیب شما شده، قانع میشوید. قرار نیست که من تمام آیات قرآن را بفهمم. شاید یک عده ای از آن استفاده میکنند. من موظف به خودم و اعمال خودم هستم. من هم خودم شخصا ارادتی به اجانین ندارم، اصلا هم دنبال نمیکنم، ولی از رفقا هستند که دنبال آنند. آن ها میروند و تجربه های مخصوص خودشان را دارند. هر کسی به حد خودش از قرآن استفاده میکند. اینکه مثلا فلانی مادرزن ندارد، حکم آن را چه کند، به من چه؟! شما اگر (مثل من) احساس علاقه ای به اجانین ندارید، خب، سراغ اجانین نروید. این آیه قرآن را به عنوان نشانه ای از محبوب بخوانید و عبور کنید. اگر دوست دارید، بیشتر تحقیق کنید. راهتان باز و جاده دراز. من ترجیح میدهم فیزیک و فلسفه بخوانم. چون فکر میکنم از این طریق به مسئولیت الهی ام بیشتر عمل کرده ام. هر کس روز قیامت پاسخگوی اعمال خودش است.
3- این که خدازمین و آسمانها را در 6 دوره آفریده، اصلا هیچ ربطی به بیگ بنگ ندارد. بنظر می آید که تمام این جهان، محدوده آسمان اول است. یعنی بیگ بنگ (و شاید ماجراهای قبل آن و ...) همه متعلق به آسمان اول است. اساسا قرآن دارد یک مسئله عمیق روحی و عرفانی را مطرح میکند. مثل این است که قرآن میگوید که از آسمان آب فرستادیم و گیاه را در آوردیم. دارد تذکر میدهد من را به خالق. حالا من گیر بدهم که چرا در این آیه تمام شرح اتفاقات آوندی نیاورده شده؟ خب، در ظاهر آورده نشده، من چه کنم؟ هیچ. مگه قراره قرآن تمام قواعد فیزیک و شیمی را بگوید که حالا بیگ بنگ را نگفته، دچار مسئله شدیم. اصلا این مسئله خارج از ظاهر قرآن است. اصلا قرار نیست ما با بیگ بنگ رقابت کنیم! اصلا به هم ربطی ندارند.

فکر میکنم بحث مهم تر از همه این است که اساسا چرا قرآن را قبول داریم. چرا قرآن معجزه است. و اساسا کاربرد قرآن برای ما چیست.
ولی هرگونه که صلاح میدانید، راجع به هر موضوع دیگری که مد نظرتان است، مطرح کنید، اگر سواد داشتم عرض میکنم، اگر نه که میگردیم، سوادمان زیاد شود.
ارادت