ه‍.ش. ۱۳۸۷ تیر ۶, پنجشنبه

بوی جوی مولیان

به اطلاع تمامی دوستان، آشنایان، اقوام، اساتید و غیره میرساند که دیگه ما راهی شدیم. إن شاء الله صبح جمعه میرسم تهران. اول از همه، یه نون سنگک، یا نون بربری بزنیم ببینیم دنیا دست کیه! باور نکردنیه، بیش از ده ماهه که نون بربری نخوردم!
چیزایی که خیلی دوست دارم تو این تقریبا یه ماهی که میرم اتفاق بیفته:
- سفر مشهد، دیدار امام محبوب
- دیدن همه رفقا و فامیل - وای که چقدر لک زده دلم واسه تک تکشون (اگه میخونید اینجا رو، بخونین "تک تک تون!")
- چند روزی به فامیل بگذرونیم، وای، چقدر دلم تنگ شده واسه همه.
- دو سه تا سفر با رفقا، هر کی که لطف کنه ببره ما رو، ممنونشیم! (هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم)
- مدرسه که جای خود دارد، بریم در محضر اساتید، چند کلمه ای بشنویم، یادآوری کنیم به خودمون که چنین اساتیدی هم هنوز در دنیا هستند.
- دوست دارم دانشکده پزشکی دانشگاه تهران رو هم ببینم.
- خواهرم، و دیگر هیچ ...

خلاصه اینکه: بوی جوی مولیان آید همی، یاد یار مهربان آید همی

و حافظ، بازم شاهکار میکنه:
سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشي بود در اين خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه دوري دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

سوز دل بين که ز بس آتش اشکم، دل شمع
دوش بر من ز سر مهر، چو پروانه بسوخت

پانوشت 1: خدایا این سفر رو به خیر کن...
پانوشت 2: چیزی رو که جا نگذاشتم؟

3 comments:

hamed گفت...

سلام
خوش آمدی

ناشناس گفت...

تو ایران دیگه نمینویسی؟ علی

Mohammad KhoshZaban گفت...

سلام علی، نه، نمی نوشتم، حالا دوباره مینویسم عزیز