ه‍.ش. ۱۳۸۷ فروردین ۶, سه‌شنبه

تبریک تعقل

داشتم فکر میکردم که "تعقل"، وجه تمایز تشیع اثنی عشری با تمام ادیان و مذاهب دیگه است. "مسئول" بودن آدمی در مقابل وجدان خودش، چیزیه که به ما تیغ محکم میده. وقتی که یه مسیحی به من میگه که درسته که ما احساسی از خوب و بد داریم، ولی خوب و بد واقعی رو فقط خدا میدونه و او باید به ما بگه. پرسیدم یعنی اگه تو بر اساس داده هات، کار خوبی بکنی، ولی داده هات غلط باشه (و تو نمیتونستی کاری در مورد داده هات بکنی) آیا مقصری؟ گفت آره. گفتم اینجا تمایز ماست. هر دین و مسلکی که به من بگه من اینجا مقصرم، من الان نمی تونم بپذیرمش. گفت Bible میگه که انسان هم روحه هم گوشت، در مقابل هر دو مسئوله، اینجا روحت بیگناهه، گوشتت مقصر. و من مات و مبهوت مونده بودم که آدم چگونه میتونه به چنین مزخرفی معتقد باشه!
مثالی که زدم این بود که اگه تو ببینی که یه کوری به سمت چاه میره و پاشی و از مسیر چاه منحرفش کنی و از قضا یکی به تو دارو زده باشه (و تو نمی دونستی) و تو بد میدیدی و در واقع طرف رو به سمت چاه هدایت کردی و افتاد تو چاه، آیا مقصری؟
من با تمام وجود می یابم که نه. چرا باید تعصب مذهبی، آدم ها رو اینقدر کور کنه، که یه روشنفکرترشون بگه من نمی دونم، علما(ی مسیحی) در این زمینه اختلاف دارن. من افتخار میکنم به تشیعی که مفهوم جاهل رو به تو قسم "قاصر" و "مقصر" تقسیم میکنه. به تشیعی که درس اولش "عقل" ـه. نه مثل تسنن که عقل براشون بعد از کتابه (که نمیدونم چرا اسمشون شده اهل سنت، مگه عمر اول کسی نبود که گفت حسبنا کتاب الله، و هذیان به پیامبر(ص) نسبت داد؟). که وقتی کسی از عالمشون (مالک بن انس) می پرسه در مورد آیه "الرحمن علی العرش استوی"، میگه "الإستواء معلوم، والکیفیة مجهولة، والإیمان به واجب، والسؤال عنه بدعة". این خنده دار نیست؟ یکی نبود بگه آخه نامرد، بیا از منبر پایین، بگو من نمیدونم، بریم از باب علم بپرسیم.
نمی فهمم چرا بعضی ها دوست دارن مذهبی باشن، و در این راه، همه وجدانشون رو قربانی میکنن، به امید یه چیزی که پذیرفتن، چون خواسته ان (Faith). باورم نمی شد وقتی از یه دانشجوی پزشکی یهودی شنیدم که بالاخره باید یه مرحله ای رو ایمان داشت و پرید (leap of faith)، میخواستم بگم، آخه چرا؟ شما دیگه چرا؟؟؟
آخه اگه تو می پری، و حالا معتقدی که هر چی این کتاب مجهول السابقه بگه راسته، چطور میتونی پا رو خوب و بد ذاتیت بذاری؟ اگه حقیقت این کتاب رو یافته بودی، لا اقل میگفتی که معتقدی که خالق، مالکه و این مالکیت اولویت بر همه چیز داره، ولی نامرد، وقتی می پری چرا؟
درک نمی کنم، چطوری بعضی ها، از تمام شخصیت و اختیارشون میگذرن، آدم کشی و هزار پستی رو تأیید میکنن، چون اختیار میکنن؟ چون اختیار میکنن که آنچه می یابند، دروغ است، و آنچه میخواهند، حقیقت است؟ این چه بیماری روانی ایه؟
یاد این آیه عظیم قرآن می افتم که مجرمین میگن: "و قالوا ربنا إنا أطعنا سادتنا و کبرائنا فأضلونا السبیلا"
و یاد این جمله فیزیکدان برنده نوبل، Steven Weinberg، می افتم که:

With or without religion, good people will do good, and evil people will do evil. But for good people to do evil, that takes religion.
چقدر بشریت پای حماقت و خودخواهی یه عده داده که همچین جملاتی گفته بشه؟ گاهی وقتی میخوام صحبت از "دین" بکنم، میخوام بگم ببین، "دین"، آنگونه که من میخوام ازش حرف بزنم، religion، آنگونه که تو میشناسی نیست. ایمان، faith نیست، و ...
ولادت دو نور، دو منبع نور، ستاره و یکی از علاماتی که به آن هدایت شده ام، مبارک باد.
و علامات و بالنجم هم یهتدون (نحل 16)

پانوشت: خنده دار اینه که در همه ادیان، چنین روانی هایی پیدا میشن...