ه‍.ش. ۱۳۸۶ اسفند ۲۶, یکشنبه

شبی در کلیسا

دیشب به دعوت یکی از بچه های پزشکی که باهاش روز جمعه یه بحثی داشتم (که اگه وقتش شد، می نویسم حتما) رفته بودم یه مراسم تو کلیسای King’s College London. چون خودش بنده خدا تو بحث حسابی کم آورده بود و من هم یه خورده زود رسیده بودم، من رو به یکی که ریاضی خونده بود و PhD هم گرفته بود معرفی کرد که ارشادم کنه. خلاصه، وقتی فهمیدم ریاضی خونده، کلی خوشحال شدم و کتاب Advanced Calculus قطوری که دستم بود (که تو راه میخوندم) رو نشونش دادم و از علاقه شدیدم به ریاضی صحبت کردیم و ... بالاخره رفتیم سر اصل مطلب، که آیا عقل اولویت داره، یا تورات و انجیل (یا هر کتابی که ادعای آسمانی بودنش میشه)؟ وسطای بحث دیدم داره حرفهای جالبی میزنه که بعدا ممکنه یادش بره، بنابراین رو یه ورق، چند تا جمله که بهش میرسیدیم رو مینوشتم. (علت شروع به نوشتنم هم حیرتم از اولین جمله اش بود که به شدت به توحیدی که من یافته ام نزدیکه. بهش گفتم اگه یه نفر تو عمرش چیز شیرین نچشیده باشه، و فقط ترش و شور و تلخ چشیده باشه، چجوری شیرینی رو براش توصیف میکنی؟) اینم از اون جملات:
- If somebody hasn’t experienced something (nothing like it), there’s no way to describe it but by saying it’s not --- (all else).
- To describe God, something else should be like it.
- A and B are like each other in a way(c): c ∈ A ∩ B
- If A has c (c ∈ A) then A has not created c.
- [If God is like father (in any way), God has not created fatherhood -> who has created it?]
این جمله بالایی رو فقط گفتم، ننوشتم.
- definition: God is attribute means God is not attribute’ (anti-attribute)
- God is just: actions (by God) are like just actions.
- If somebody tells me he’s from God, firstly, whatever he says that God has said, has to match what I already know is right.
چون قصه بدینجا رسید، شهرزاد لب از قصه فروبست! مراسم شروع شد و ما رفتیم برای مراسم که شرحش بماند. فقط همین که یه قسمت مراسم یه واعظ (preacher) (از این مدلاش که مزدوجند) صحبت کرد، یه جمله اش باحال بود، نوشتم:
Faith is transferring your cross to the Lord Jesus Christ.

پانوشت: در مورد انتخابات، خیلی رفقا نوشتن، من هم دورم، تجربه دست اول ندارم، ولی خیلی خوندم، واقعا ...

1 comments:

ناشناس گفت...

منو یاد این روایت انداخت : از حضرت صادق ع سوال کردند بر هستی خدا چه دلیلی داری؟ فرمود: دلیل هستی او هستی من است زیرا که اگر هستی من از من است از دو حال بیرون نیست یا من خود را هست کرده ام وقتیکه بوده ام و این وجه تحصیل حاصل است و یا من خود را بوجود آورده ام هنگامیکه نبوده ام. این هم نیز محال است زیرا که از نیست هست کردن ممکن نیست پس یقین شد که مرا کسی بوجود آورده که نیستی بر او محال است. (تحصیل حاصل به معنی "بدست آوردن بدست آورنده" است.)