ه‍.ش. ۱۳۸۷ فروردین ۱۲, دوشنبه

بشر بیمار - بیماری بشر

یکی از نکاتی که ممکنه به چشم بعضی ها خورده باشه، اینه که دکترها بین خودشون همیشه در مورد مریض ها نه با اسم مریض ها، بلکه میگن بیمار (تو فیلم Saw هم به این اشاره شده بود که یکی اعتراض میکنه که این فقط یه بیمار - patient - نیست، یه آدمه!) در نظر اول ممکنه به نظر بیاد که دکترها انسانیت خودشون رو از دست دادن! ولی این مسئله چند تا نکته مهم داره:
- فکر کنم اساسا فلسفه این قضیه، اینه که اطلاعات مریض ها فاش نشه. یعنی وقتی دو تا دانشجو دارن تو آسانسور بیمارستان در مورد خانم ... که فلان مریضی رو داره بحث میکنن، ملت نفهمن که در مورد کی دارن صحبت میکنن!
- یکی دیگه که واسه من مهمه اینه که مسئله حالت انتزاعی پیدا میکنه. میشه مثل محاسبه مساحت یه زمین، نه لزوما مساحت فلان زمین! ولی این مسئله یه جوریه. چرا؟
وقتی بری سر زمین یه نفر که تمام زندگیش، یه صد متر زمینه، و خیلی راحت جمع و تفریق کنی، طرف احساس بدی پیدا میکنه، نه؟ حالا در مورد بدن یه آدم چی؟ میگن یکی از اتفاقاتی که واسه دکترها می افته، اینه که آروم آروم، مریض تخت شماره 4، تبدیل میشه به کبد روی تخت شماره 4، زخم معده تخت شماره 6، و ...
یه جورایی، دکترها از اینکه خودشون رو به لحاظ احساسی داخل کنن، جلوگیری میکنن. شدیدا توصیه میشه که از emotional involvement، خودداری کنیم. شاید به قول فیلم Godfather:

It's not personal, it's business.
ولی من مخالفم. ترجیح میدم آدم بمونم و personal، ترجیح میدم با هر اتفاقی بلرزم و از خدا میخوام که شرح صدری بده که قضاوتم تحت تأثیر قرار نگیره، که در اوج رقت احساسی، سخت ترین تصمیم ها رو به صحت بتونم بگیرم، که علی(ع) وار بشم...
این عکس رو از مجله Student BMJ زیر عنوان یه مقاله ای با عنوان When my patient died برداشتم که دقیقا احساس فعلی من رو منعکس میکنه. همون احساسی که تو فیلم شهر فرشتگان (City of Angels) اون زن جراح قلب داشت. از هر مرگی قلبم درد میگیره، فشار خونم میره بالا... واقعا میترسم از اینکه احساسم رو از دست بدم. به قول Matrix:

To deny our own impulses, is to deny the very thing that makes us human.

1 comments:

ناشناس گفت...

فکر می کنم تکرار باید تجربه را عمیق تر کند و دید را قوی تر و برای درک همه جانبه نیاز شدیدی به احساس است، تجارب حسی و اصیل بسیار ناب و بی همتا هستند که ما شاید برای ترس یا ناتوانی به سادگی از آن ها می گذریم.
چیزهای سخت همیشه گران بهاتر و دور از دسترس ترند.

ف.م.الف