ه‍.ش. ۱۳۸۷ فروردین ۲۷, سه‌شنبه

دل تنگی

یادمه، حدود یه سال، یه سال و نیم پیش، یه شب به یکی از عزیزترین افراد، که در طول این بیست سال عمرم کلا شاید سالی یک بار یا دو بار می بینمش، زنگ زده بودم، گفت: تنهایی؟ گفتم: نه. گفت: کی اونجاست؟ گفتم: خدا. گفت: مؤمن به کوه و دشت و بیابان غریب نیست، هر جا که می رود همه ملک خدای اوست
خیلی از این بیت لذت می برم.
یادمه وقتی میخواستم بیام اینجا، خیلی متحیر بودم، واسه خودم هم ناگهانی بود، از یکی از عزیزترین معلم هام پرسیدم نصیحتی ندارین؟ گفت: یادت باشه، همه حرفهایی که اینجا زدیم، اونجا هم درسته. هر جا بری، خدای اینجا، خدای اونجا هم هست. امام زمانت، امام زمان اونجا هم هست...
شاید الان بیش از هر وقت، دلم تنگ شده. تنگ خدا، تنگ یه لحظه غرق شدن در دریای معرفتش، تنگ امامم... تنگ یه دوست... یه آدم...
بقول سهراب: ... وعشق، تنها عشق ...

پانوشت 1: هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست، ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست - (دستت درد نکنه ابراهیم)
پانوشت 2: این درگه ما، درگه نومیدی نیست، صد بار اگر توبه شکستی باز آ
پانوشت 3: ظلمتُ نفسی و تجرّأتُ بجهلی، و سکنتُ إلی قدیم ذکرکَ لی و منک علیّ

6 comments:

ناشناس گفت...

اين چه استغناست يا رب وين چه قادر حكمت است
كاين همه زخم نهان هست و مجال آه نيست
نمي دانم اين بيت را دوست داري يا نه. بارقه اي از شكايت درش هست كه البته آسيب به محبت محب نميزنه! من دوست دارمش. اين يكي را ببين:
بنده ي پير خراباتم كه لطفش دائم است
ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست!!
ا.صفا

Mohammad KhoshZaban گفت...

شکایت درش نمی بینم!
تکیه به خالق دادی و ما سوا رو به سخره میگیری، شکایت نداره توش که!

ایمان محمدی گفت...

اگر تنهاترین تنها شوم...

Mohammad KhoshZaban گفت...

...باز خدا هست، او جانشین همه ی نداشتن هاست.
نفرین و آفرین ها بی ثمر است.
اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند و از آسمان، هول و کینه بر سرم بارد تو مهربان جاودان آسیب پذیر من هستی!
ای پناهگاه ابدی! تو می توانی جانشین همه ی بی پناهی ها شوی.

ناشناس گفت...

نميدانم چطور اين معنا را استخراج كرده اي. منظورم بيت اول است كه نه تنها بارقه اي از شكايت درش هست بلكه محتوي شكايت از استغنا و حكمت مقتدر الهي است كه حتي مجال آه نمي دهد!
استغنا به زبان ما يعني: باكي ندارم، برو بمير!

Mohammad KhoshZaban گفت...

اصلا مثل هم شعر رو نمیخونیم!
من این طوری میخونم که خدایا، عجب چیزی، عجب استغنایی به من دادی که با وجود این همه زخمی که در درون دارم، اصلا مجال آه نیست. اصلا نیاز به اینکه به خلق پست متوسل شم ندارم، اصلا!
ها؟