ه‍.ش. ۱۳۸۸ مهر ۱۲, یکشنبه

تأملاتی در علوم سیاسی - اطاعت از شخص، یا دلیل؟ اصالت شخص، یا حق؟

اول یه ماجرا رو تعریف میکنم، خیلی ماجرای مهمیه! میگن ملا نصرالدین با یکی همسفر شد، وسط راه وایستادن نهار بخورن، ملا یه قرص نان داشت و اون یارو هم یه قرص نان. طرف گفت ملا، بیا شریکی بخوریم. ملا گفت ببین، من یه قرص دارم، تو هم یکی، اگه قصدی نداری، تو مال خودت رو بخور، من مال خودم رو!
این جمله این ماجرا خیلی مهمه که "اگه قصدی نداری"! این رو داشته باشین، حالا میگم کجا به درد میخوره.

1- بحثی که میخوام بکنم، به ولایت فقیه هم مربوطه، ولی وارد خود بحث ولایت فقیه نمی شم. اون رو تو دو تا پست دیگه مینویسم. بحث ولایت فقیه، چند تا حدیث بنیادی داره، یکیش که خیلی هم تکرار میشه، اینه: "من كان منكم ممن قد روى حديثنا و نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا فليرضوا به حكماً فانى قد جعلته عليكم حاكماً فاذا حكم بحكمنا فلم يقبل منه فانما استخف بحكمنا و علينا رد و الرادعلينا كالراد على الله وهو على حد الشرك بالله" که:
كلينى(ره) به سند خود از عمر بن حنظله روايت مى‏كند: «از امام صادق(ع) پرسيدم: دو نفر از ما (شيعيان) كه در باب «دين» و «ميراث» نزاعى دارند، پس به نزد سلطان يا قاضيان جهت حل آن مى‏روند؛ آيا اين عمل جايز است؟ حضرت فرمود: هر كس در موارد حق يا باطل به آنان مراجعه كند؛ در واقع به سوى طاغوت رفته و از او مطالبه قضاوت كرده است. از اين رو آنچه بر اساس حكم او دريافت مى‏دارد، به باطل اخذ نموده است؛ هر چند در واقع حق ثابت او باشد؛ زيرا آن را بر اساس حكم طاغوت گرفته است. خداوند امر فرموده است: بايد به طاغوت كافر باشند و مى‏فرمايد: یریدون أن یتحاکموا إلی الطاغوت و قد أمروا أن یکفروا به.
آن‏گاه پرسيدم: پس در اين صورت چه بايد كنند؟ امام(ع) فرمود: بايد به كسانى از شما (شيعيان) كه حديث و سخنان ما را روايت مى‏كنند و در حلال و حرام ما به دقت مى‏نگرند و احكام ما را به خوبى باز مى‏شناسند، مراجعه كنند و او را به عنوان حاكم بپذيرند. من چنين كسى را بر شما حاكم قرار دادم. پس هرگاه به حكم ما حكم كند و از او پذيرفته نشود، حكم خدا كوچك شمرده شده و بر ما رد شده است و آن كه ما را رد كند، خدا را رد كرده است و چنين چيزى در حد شرك به خداوند است».
خب، این از حدیث.
2- گفتم که بعدا وارد بحث ولایت فقیه میشم، ولی فعلا میخوام رو یه عبارت این حدیث دست بگذارم، که متأسفانه همیشه موقع نقل قول حدیث سریع ازش رد میشن، این عبارت هم هست: "فإذا حکم بحکمنا"، یعنی چی؟ یعنی در صورتی سر پیچیدن از حرف این آقای (یا خانم) عالم مذموم است، که ایشون حکمشون، حکم ائمه (ع) باشه. این خیلی مهمه، خیلی.
2-1- رسم شده، که هر کس از راه میرسه، میگه تو باید یه عالم پیدا کنی، بعدش هم دیگه اطاعت کنی، تو از کجا میدونی حکم خدا چیه؟ فقط عالم میدونه، خفه شو، و گوش کن! روشنه که قائلین این جمله، رسما یه بخش از حدیث رو کلا حذف میکنن دیگه؟ اگه ما راهی برای فهمیدن پرت و پلا گفتن احتمالی این عالم نداشتیم که امام معصوم این قید رو در جمله نمی فرمود که، درسته؟
2-2- این که این راه دسترسی مستقیم چگونه است رو، در ذیل دو پست ولایت فقیه خواهم گفت، ولی اولا این نکته مهمیه، که کسانی که صرفا انتخاب میکنند و از اونجا هم بسم الله، تقلید محض و ذوب در ولایت و اطاعت امر و ... رسما دارند بخشی از دستور امام معصوم رو بی اعتنا، رها میکنند و خلاصه دارند سرپیچی از فرمان امام معصوم میکنند. به قول قرآن: أفتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض؟
2-3- یه مسئله ای هست، که معمولا همزمان با این جمله ساکت باش مطرح میشه، اونم اینه که ببین، اگه مجتهد تلاشش رو کرد و راست گفت، که بردی، اگه هم اشتباه کرد، از تو مسئولیت ساقطه. ببینید، رسما دارن میگن یه کاری کن، که روز قیامت که ازت پرسیدن چرا اشتباه کردی، بگی: إنا أطعنا سادتنا و کبرائنا فأضلونا السبیلا. (ما از ارجمندان و بزرگانمون اطاعت کردیم پس آنها ما را گمراه کردند) رسما دارن کلام اهل جهنم رو میگذارن تو دهن ملت. میگم راه هایی که پیش پای ماست، چیه، ولی اولا روشنه که این رسما مخالف عقل و قرآنه؟
2-4- و بعدش هم میگن اگه مجتهد اصابه به حقیقت کرد، دو ثواب داره، اگه اصابه به باطل کرد، یه ثواب. میگم، شرح و توضیح این مطلب رو در ذیل پست های ولایت فقیه خواهم گفت، ولی اولا باز تأکید میکنم، شرط اصلی این جمله، "اجتهاد" ـه. یعنی در صورتی مجتهد مأجوره، که در اون زمینه تلاش و کوشش رو تا جایی که میتونه کرده باشه. این که تلاش و کوشش چیه رو هم ذیل ولایت فقیه میگم، ولی اولا این روشن باشه که این شرط، حیاتیه برای اینکه فرق بین جاهل قاصر و جاهل مقصر روشن باشه.
3- پس علی الحساب روشن شد که "حق" شرط است، نه "شخص". این خیلی نکته مهمیه، که هرچقدر هم روش تأکید کنم کمه. هر جای تاریخ دیدین، که عده ای تلاششون و استدلالشون فقط بر اینه که هی تکرار کنند که "فلانی" چنین درست تشخیص میده، پس "حق" اینه، بدونین که به قول ملا نصر الدین، احتمالا "قصدی" دارن! یا اینکه جاهلانه، گول کسی رو خورده اند که "قصدی" داشته!
3-1- تنها استثنای عقلی ای که این مسئله میتونه داشته باشه، در مورد معصومینه. یعنی کسی که به طریقی "یقین" داشته باشی که "حق" مطلقه. این مسئله، چون ربطی به وضعیت فعلی اجتماعی ما نداره، واردش نمیشم. منظورم چیه؟ منظورم اینه که الان امام معصوم، رابط و نایب مستقیمی ندارد که حرفش تضمین شده باشه، و هر کسی که حرفی رو به امام معصوم بخواد نسبت بده، یعنی بخواد بگه الان نظر امام معصوم فلانه، همچنان باید استدلال بیاره، پس این حالت، تفاوتی در استدلال ما ایجاد نمیکنه.
3-2- گفتم یه مثال دیگه هم بزنم، که زمان امام معصوم، برخورد امام معصوم، با کسی که عصمت حضرت رو قبول نداره، چگونه است. قصه یهودی و زره و حضرت امیرالمؤمنین(ع) یادتونه؟ اگه شما جای اون یهودی بودین، خب، حضرت میفرمود این مال منه، شما هم میدادین به حضرت (اگه برداشته بودینش!) اما وقتی کسی این عصمت رو قبول نداره، برخورد حضرت چگونه است؟ این از نظر من یعنی سکولاریسم به عمیق ترین، و زیباترین گونه اش. در مورد سکولاریسم، آنگونه که قبول دارمش، خواهم نوشت. (خدا بگم چی کار کنه کسانی که سکولاریسم رو ترجمه کردن جدایی دین از سیاست، به جای جدایی نهاد دین از نهاد سیاست)
4- پس روشن شد، که از نظر عقل، و اسلام، آنچه که اصالت داره، حقه، نه شخص. در مورد ولایت فقیه خواهم نوشت، ولی فعلا این بخش از نوشته آقای جوادی آملی در کتاب ولایت فقیه در جواب "آیا ولایت مطلقه فقیه به معنای اطاعت مطلق از ولی فقیه هست یا نه" رو دقت کنین: "اگر ولى امر امت، معصوم نباشد و يا احتمال اشتباه در قول و فعل او داده شود، هر چند كه عدالت او محرز و مسلم باشد، نمى‏توان مطلقا از او اطاعت كرد، زيرا عدالت، مانع عصيان عمدى است نه مانع سهو و نسيان. كسى كه احتمال اشتباه علمى و عملى در كار او باشد، اطاعت از او، مقيد مى‏شود به مواردى كه فرمان او مطابق با خواست و فرمان الهى باشد، چرا كه بر اساس دليل عقلى و بر مبناى آن روايت مشهور كه فريقين از رسول اكرم‏صلى الله عليه و آله و سلم نقل كرده‏اند: «لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق‏»، فرمان مخلوقى كه بر خلاف فرمان خالق و خداوند باشد، نادرست است و هيچ اعتبارى ندارد. پس به ناگزير بايد رفتار و گفتار چنين شخصى را با معيار و ميزانى سنجيد و در اين صورت، اين شخص نمى‏تواند مطاع و فرمانده مطلق باشد و جامعه انسانى نمى‏تواند در همه موارد از او اطاعت كند و حكم او تنها در مواردى اطاعت‏پذير است كه مطابق با معيار و ميزان باشد و از اينرو، مطاع مطلق، همان ميزان و معيار الهى خواهد بود".
4-1- میخواستم یه لیست از حرفهایی که اخیرا به عنوان استدلال آورده میشه رو بیارم، که استدلالشان به حق است، یا به شخص، گفتم بی خیال، اینقدر زیاده که خودتون بهتر از من نمونه سراغ دارین!
5- پس همینطوری، علی الحساب، داشته باشین که: اگر ولایت فقیه، معنیش اطاعت مطلق از یک شخص باشه، که "احتمال خطا"ش هم میره، یعنی ایجاب باطل، پس:
5-1- ولایت فقیه به معنی ایجاب باطل، یعنی وجوب باطل، یعنی شرک
5-2- ولایت فقیه به معنی ایجاب حق (فقه)، یعنی حق طلبی، یعنی توحید
6- این آیه، رو روزی صد بار، صبح و شب تکرار کنین، (نسخه دکتره!):
إن الله یأمر بالعدل و الإحسان و إیتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلکم تذکرون
کی میخوان ملت به این مواعظ گوش بدن، خدا میدونه، بیراه نیست که پیامبر روز قیامت به خدا شکایت میبره که إن قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا

پس نتیجه اخلاقی شد چی؟ هر کسی بهتون گفت به فلانی گوش بده و اطاعت کن، بگین ببین، من استدلال دارم، اگه "قصدی" نداری، تو هم استدلال بیار، چرا هی میخوای من رو حواله بدی به گوش دادن به یه نفر؟
واقعا اگه کسی دلیلی داره واسه حرفش، چرا باید مهمترین نقطه استدلالش، این باشه که "فلانی" می گوید؟ چرا باید اطاعت محض از "فلانی" ترجیع بند حرفش باشه، به جای استدلال؟ آیا این به مسخرگی این نیست که به جای اثبات قضیه فیثاغورث به بچه ها، هی بهشون بگیم این رو "فیثاغورث" فرموده، که زندگی اش چنین و چنان بوده... مسخره نیست؟
آقا جان، شوخی نیست که، کلکم راع، کلکم. و کلکم مسئول. کلکم. به خدا مسئولیم، و سؤال خواهد شد از ما، آن روز که یفر المرء من أخیه...

والسلام

6 comments:

سعید گفت...

خوب بود. منتظر بقیش هم هستیم. فقط این تیکه یعنی چی که "خدا بگم چی کار کنه کسانی که سکولاریسم رو ترجمه کردن جدایی دین از سیاست، به جای جدایی نهاد دین از نهاد سیاست"؟ این که ترجمه نشد که. بله خوب، اگه مثلا جای همین جمله تو یه پاراگراف به عنوان ترجمه می ذاشتیم معنای سکولاریسم لابد واضح تر هم می شد ولی این که ترجمه نمی شه. مثه اینه که از مردم بخوای جای این که بگن می رم BRT سوار شم، بگن می رم از سامانه اتوبوس های تنروی شهری استفاده کنم!

hr گفت...

سلام
محمدجان.. اینکه خیلی مدون می نویسی بسیار خوب و قابل تحسینه. انصافا مقاله پرمحتوایی میشه در ادامه ان شاء الله.
اما ایکاش یادت نره که در مورد (انهم حجتی علیکم و انا حجه الله) هم صحبت کنی که به بخشی از سوالت می خورد و می تونست پاسخ اون باشه و نیز در مورد تقلید، نحوه یافتن مرجع و امثالهم هم کار کن. اگه دلت خواست می تونم تو ریزش باهات حرف بزنم.
موفق و موید و یابنده و واصل باشی
حمیدرضا

Mohammad KhoshZaban گفت...

به سعید:
لطف داری.
این تمایز در ترجمه، تمایز خیلی مهمیه. من نمیدونم چه لغتی میشه برای معادل این استفاده کرد، و شاید چون فعلا این مفهوم درست ادراک نشده در جامعه ما، ترجمه کلمه ای نمیشه واسش داد. مشکلی که من دارم، اینه که مفهوم سکولاریسم رو، "جدایی دین از سیاست" بیان میکنند، که به شدت حساسیت زاست، و اساسا غلط. در حالی که "جدایی نهاد دین، از نهاد سیاست" کاملا مفهوم متفاوتی داره، و به نظر من، مورد تأیید عقل و اسلامه.
اگه بخوام با مثال تو توضیح بدم، مثل این می مونه که کسی ترجمه کنه: "سامانه قطارهای کند روی بین شهری". منظور من اینه که ترجمه معنا غلطه، نه اینکه سخت یا ثقیل ترجمه شده.
در مورد سکولاریسم که بنویسم، منظورم روشن تر میشه إن شاء الله.
قربانت

Mohammad KhoshZaban گفت...

به حمیدرضا:
چشم استاد.
عبارت "حجتی"، خود لغت "حجت" خیلی مهمه در نحوه کارکرد این نهاد. هر چند اگر لغت دیگری هم به کار رفته بود در کنار "رواة حدیثنا" که قرار میگیره، و علی الخصوص با توجه به بقیه روایات، و طبیعتا عقل سلیم، باز همین معنایی میشه که عرض کردم.
چشم، در ولایت فقیه این احادیث رو هم حتما در موردش صحبت میکنم.
مخلصیم

سید مجتبی گفت...

دستش درد نکنه....ما ممنتظر دومیش هستیم.اما بگم.بحثت خوبه ها ولی من دقیقا می خوام بدونم که چرا آیت الله خویی میاد میگه ولایت مطلقه بدعتتو دینه.چرا منتظری می در حکم شرکه...یعنی الان ولی فقیه مغنی اول رو داره یا دوم رو؟کلی سوال بر انگیز بود متنت.

Mohammad KhoshZaban گفت...

به سید مجتبی:
لطف داری.
چشم!