ه‍.ش. ۱۳۸۷ آذر ۱, جمعه

جلسه شب جمعه مسحیان پزشک

اینم شده ماجرای ما، یه شب جمعه در میون به ترتیب میرم دعای کمیل با بچه شیعه ها، یه شب جمعه میرم تو جمع پزشکان مسیحی. بین شیعه ها، از بی اطلاعی شون اعصابم تا چند روز به هم میریزه (البته با وجود بی اطلاعیشون، بالاخره با اون نور مشترک کلی حال میکنم. یه چیزی درون بعضی هست که تو بقیه نیست)، بین مسیحی ها از سطح پایین بودن استدلالشون حالم بد میشه.
عنوان جلسه این هفته شون این بود:

To understand a bit more about the Qu'ran and how we can answer questions from Muslims about our faith
ما هم رفتیم سر جلسه. خلاصه، کلی بحث شد، به قرآن که رسیدن، یه کم بحث رو با چند تا جمله (به لطف خدا) از سطحی بودن هل دادم به ریشه، طرف گفت:

I’m perfectly prepared to believe there is something supernatural about it (Qur’an). But the question is does that make it true? I mean, we believe in supernatural world. There’s god and there’s angels and there’s also demons, you know, and there’s also Satan around. And Satan is a supernatural being; and he’s also out to deceive people.
بعد به یه بخش Bible اشاره کرد (Deuteronomy 13) که خداوند به موسی (ع) میفرماید:

If a prophet or one who foretells by dreams appears among you and announces to you a miraculous sign or wonder; and if the sign or wonder which he has spoken takes place, and he says let us follow other gods, gods you’ve not known, and let us worship them; you must not listen to the words of that prophet or dreamer; for lord, your god is testing you to find out whether you love him with all your heart and with all your soul.
خب، من هم گفتم این که نشد کار که، پس از کجا بدونیم موسی(ع) اصلا راست بوده؟ شاید اون هم کلک بوده! گفت:

Of course it’s based on the miracle of Moses; it’s based on what Moses is saying; so that’s your bedrock: the revelation to Moses. But going on from there, you wouldn’t say well, ok, I accept what Moses said is true. Oh, but also this guy has almost performed a miracle so this must be true as well. You can have miracles that are not from god.
خب من هم گذاشتم کف دستش که:

You’ve got to choose?!
و گفت:

Yes, you’ve got to choose, that’s right.
و از یه حرف (پائول) Paul هم نقل کرد (Galatians 1:8) که:

But even if we or an angel from heaven should preach a gospel other than the one we preach to you, let him be eternally condemned.
می بینین دیگه؟ با توجه به مطالب قبلی، قشنگ داره به ماجرای حضرت رسول(ص) و جبرئیل(س) اشاره میکنه!
خلاصه از ادامه بحث میپریم، ولی یه تیکه هم جلوتر انداختم که پس از کجا میدونی به Paul میشه اعتماد کرد؟ بر او چی ظاهر شد؟ اصلا به کی میشه اعتماد کرد؟ گفت به خاطر اینکه همه اینجاست (اشاره به Bible)، آموزش های Paul در خط آموزش های موسی و عیسی است. گفتم:

So it’s the precedence in time that makes the ultimate choice.
گفت:

I think so. That’s right.
گفتم:

So we’ve got to be pagan!
تکبیر! ببینین حالا چه جوری ماست مالی کرد:
گفت نه، هر دو ما، یعنی هم مسیحی ها و هم مسلمون ها معتقدیم که مردم پشت کردند و بعد خدا پیامبران رو فرستاد که برشون گردونه، مثلا اگه با ابراهیم شروع کنیم. که خدا برای ابراهیم آشکار کرد که فقط یک خدا هست. و از اون سنگ مبنا (bedrock) شروع کنیم، و موسی و بنی اسرائیل و تورات و معجزات دیگه و ... همه چیز بر آن بنا شده است. و حالا اگه یکی بیاد بگه اینا تحریف شده و ...
ادامه داستان روشنه دیگه؟ بعدش هم یکی ماجرای دروغین افسانه غرانیق رو مطرح کرد که اهل سنت نقل کردن که یه جایی پیغمبر(ص) عوضی به جای جبرئیل، از شیطان یه تیکه به قرآن اضافه میکنن و بعد میگن وای، اشتباه شد! (توضیح و شرح دروغین بودنش رو مرحوم علامه عسکری خوب توضیح داده اند)
البته، کلی هم معذرت خواهی کرد بنده خدا که این ممکنه واسه مسلمون ها حالت بدی داشته باشه. البته من اول جلسه بهش گفتم هر چی دوست داری بگو، من اصلا به خودم نمیگیرم.
ولی نکته اصلی همونه دیگه، تو اگه زیرپای معجزه رو به عنوان آیه و نشانه الهی بکشی و تبدیلش کنی به یه واقعه فیزیکی، خب به همین گندی که دیدین میرسی دیگه! همینه که میبینی! وقتی زیربنایی ترین سنگ اعتقادات، که وجدانیات (ادراکات شخصی ما، مثل اینکه من هستم، من اختیار دارم، این رو آیه خدا می یابم) رو بکشی، میرسی به همینجا. و مدتها، واقعا مدتها واسم سوال بود که بعضی آیات قرآن دیگه چرا تو بحث های امروز به درد نمیخوره، و دیشب فهمیدم که این آیات، همین امروز، اوج مظلومیت حضرت رسول(ص) رو میرسونن که:
ولو نزّلنا عليك كتابا في قرطاس فلمسوه بأيديهم لقال الّذين كفروا إن هذا إلّا سحر مبين (سوره أنعام، آیه 7)
وإذا تتلي عليهم آياتنا بيّنات قال الّذين كفروا للحقّ لمّا جاءهم هذا سحر مبين (سوره أحقاف، آیه 7)
... و خیلی زیادن این آیات.

راستی، اگه کسی میخواد بدونه واقعا جواب این حرف چیه که اگه یه معجزه شیطانی بیاد، چه باید کرد؟ جوابش ساده است. ما شیطان رو مخلوق خدا میدونیم، نه قدرتی مقابل خدا. شیطان به درگاه خدا التماس میکنه، نه که قدرتی مقابل داشته باشه. اگر شیطان کاری بکنه که بعضی حیران شن، از أئمه روایت داریم که مفتضح کردن اون مدعی رو خدا انجام میده و اون قدرت رو ازش میگیره. هان؟ فکر کردین ما مولا نداریم؟ یاد احد میفتم که مشرکین شعار دادن:
نحن لنا العزّی و لا عزّی لکم
و مسلمین هم به فرمان پیامبر(ص) گفتن:
الله مولانا و لا مولا لکم
وای، چه حالی کردن وقتی این جمله رو گفتن ها، نه؟

پانوشت: اینکه چقدر دقیق حرفها رو نوشتم، یه توضیح ساده داره، ضبط کردم!
پانوشت 2: در مورد اون قسمت تورات که نقل کردم، نمیدونم راسته یا نه، ولی اصلا بعید نیست که درست باشه. دقت کنین، میگه شما رو به خدایی غیر از خدایتان بخواند، یعنی توحید یه اصل عقلیه، که با هیچ معجزه ای عوض نمی شه.

9 comments:

ناشناس گفت...

آقا خسته نباشی!

علی گفت...

من مدت هاست در فکر وبلاگ نوشتن هستم ولی موندم توش چی بنویسم. چیکار کنم؟

Mohammad KhoshZaban گفت...

به ناشناس:
سلامت باشی!

Mohammad KhoshZaban گفت...

به علی:
ببین، صرف نوشتن یه چیز که هدف نیست، مهم اینه که چی مینویسی! نشون داده شده که وبلاگ و دفتر خاطرات نوشتن، خیلی واسه آدم خوبه و حتی جلوگیری از بیماری های کهنسالی میکنه. بگذریم از اینکه گاهی نشون میده که عقاید آدم چقدر فرق میکنه و آدم رو مواظب تر میکنه در حرف زدن و ...
بشین فکر کن که چی میخوای بگی (که من خیلی فکر کردم)، یا اگه نمیدونی، میخوای با خاطره نویسی شروع کن. در هر صورت، بالاخره یه راه ارتباط خوبه واسه من با شما ها!
البته در وبلاگ نمیشه از یه حدی بیشتر خصوصی نوشته بشه!
من که خوشم میاد
یا علی

علی گفت...

منظورم این بود که بین چند تا موضوع موندم. حالا یه کاریش میکنم. آدرسم رو تو مسنجر برات فرستادم.

ایمان محمدی گفت...

من این رو کاملاً قبول دارم: توحید یه اصل عقلیه، که با هیچ معجزه ای عوض نمی شه.

اميرجون گفت...

ادراك بي چگونه رو خوندي؟

Mohammad KhoshZaban گفت...

به ایمان: منم همین طور!

Mohammad KhoshZaban گفت...

به امیرجون:
قول دادم قبل شب یلدا بخونم!