ه‍.ش. ۱۳۸۷ آبان ۲۲, چهارشنبه

مشغولیات این هفته

وقتی داری از زیر فشار میاری به پوست بالای ابرو و دستت رو حس میکنی که یک لایه با کره چشم فاصله داره...
اصلا احساس خوبی نداره! نه که احساس بدی داشته باشه، ولی موقع چکش زدن از داخل مغز برای رسیدن به مجرای گوش، خیلی جذبه خاصی الان حس نمیکنم!

تو این احوال، تو مترو در راه برگشت به خونه، چقدر زیباست خوندن تک تک کلمات Persuasion
باید یه پست در مورد احساسم به ادبیات انگلیسی بنویسم. خصوصا که اخیرا رومئو و جولیت گرفته منو...

6 comments:

ناشناس گفت...

مجبوری اینقدر بری تو حس تشریح!

اميرجون گفت...

يعني درست شد؟

بالاخره تونستم كامنت بزارم...

ناشناس گفت...

taghat biar!!!varzesh kon!bekhatere jarrahie maghzo asaab ham ke shode bayad ye chizi bishtar yad begiri! yadet hast ke!?ki bood migoft varzesh kon!

Mohammad KhoshZaban گفت...

به ناشناس اول: آره فکر کنم، یه بیماریه!
به امیرجون: مقدمتان مبارک! البته ابهامی نباشه، اینجا درست بود، ارتباط شما درست شد!
به ناشناس: نه، یادم نیست! کی میگفت؟

ایمان محمدی گفت...

آقا اینا چی بود گفتی؟! حالم خراب شد!

Mohammad KhoshZaban گفت...

به ایمان:
چون خیلی خوشت اومد، میخوام فردا یه مورد باحال تر رو بنویسم!