ه‍.ش. ۱۳۸۷ دی ۹, دوشنبه

عذرخواهی

این یکی دو پست اخیر، با چند تا از رفقای خیلی قدیمی، نزدیک و دوست داشتنی دچار اصطکاک شدم (نه از طرف من، حدس میزنم از طرف اونا). الان نصفه شب از رختخواب پاشدم که این رو بنویسم. غیر از اینکه موضوع این بحث ها، چیزیه که سرش اختلاف نظر داریم، و بنابراین یه لغزش کلامی از هر کدوم از طرفین موقعیت رو مناسب دلگیری میکنه، احتمالا تغییر احوالات من هم خیلی موثرن. خب وقتی از صبح تا شب، تو یه اتاق دارم میخونم و می بینم و همه اش کار فکری میکنم، اون هم عموما مطالبی که دائما باید درونا نقدشون کنم (از توهم خدا بگیر، بیا تا همجنس گرایی، برو تا مسائل دینی اختلافی، اونوقت مشکلات رسانه و حقوق و اجتماع رو هم اضافه کن، اونوقت با همه اینها دارم در مورد افسردگی هم میخونم، سه تا هم مقاله مدیریت دارم که باید بنویسم و عقب مونده) و این خیلی دور از انتظار نیست که یه کم حالتم حمله ای و دفاعی شده و ملاحظات نوشتاریم پایین اومده. این هر چی سال جلوتر میره بدتر هم احتمالا میشه چون ارتباطم با فارسی از تابستون هی کمتر و کمتر میشه.
خلاصه اینکه دوستان اینو در نظر داشته باشن که ارادت من، به همه شون، ثابت ثابته، و هر چه لطف میکنن و با من تماس میگیرن ارادتم بیشتر هم میشه. یه کم اغماض کنن بر این حالت تدافعی من، که همیشه تلاش میکنم موقع نوشتن کم و کمترش کنم.
مخلص همگی...

پانوشت: یه خبر خوب، قبولی امتحان مدیریت پارسالم این هفته رسید. خدا رو شکر.
پانوشت 2: میخوام از محرم بنویسم، ولی کلی باید جمع و جور کنم افکارم رو.

2 comments:

علی گفت...

خب یه خورده ورزش کن. اگه میخوای ادامه بدیم بحث رو. ممنون.

Mohammad KhoshZaban گفت...

به علی:
باشه، بزار، یه پست میخوام فلسفی بنویسم، از همون جا ادامه میدیم. منتها، یه بار حرفهای سری قبلمون رو دوره کنیم بد نیست:
http://amedstudent.blogspot.com/2008/06/blog-post_18.html
قربانت