ه‍.ش. ۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۲, یکشنبه

وحی محمدی (ص)

پس از مسافرت دو، سه روزه به عنوان قسمتی از درس مدیریت، به لطف ایمان محمدی، دوباره ذهنم مشغول بحث دکتر سروش و آقای سبحانی در مورد وحی محمدی(ص) شد. (مسجع نوشتن، تأثیر متن زیبای سروشه). دو نکته به ذهنم رسید.

1- قسمت اول نوشته سروش، بسیار خواندنی است. زیبا و به قول این اجنبیان: to the point!
2- بابا، آقای سبحانی، دکتر سروش، چرا اینقدر بحث بی نتیجه میکنین؟ من اساسا نمی فهمم حدس زدن، در مورد چیزی که ازش وجدانی نداریم، به چه دردی میخوره؟ چه برسه به شاهد مثال از حدس های بقیه، از بوعلی سینا و فارابی و ملاصدرا آوردن؟ یا از همه در امروز ما مسدود کننده تر، از مرحوم امام؟ بابا جان، ما در science حدس میزنیم، ماشین میسازیم، زندگی بشر رو راحت میکنیم، بیماری ها رو درمان میکنیم، برای شما امکان انجام این بحث ها رو روی اینترنت فراهم میکنیم. حدس های شما چه میکنه؟ از آغاز کلیسا، هفتاد من که چه عرض کنم، هفتاد هزار من کاغذ از این حدس ها سیاه شده، کار به مسلمان ها که رسید، پیگیر همون بحث ها شدند، منتها با یه فرق، هر کسی که جدید تر میاد، باید یه بار تمام حدس های قبلی رو توجیه یا رد کنه! بس کنین دیگه بابا! این مشکل من، از عدم آگاهی نیست، ولو پارادوکس به نظر بیاد، جواب سروش رو ولو اندکی میدم، ولی آخه چرا؟ چرا؟ دکتر سروش عزیز، ای کاش بخش اول نامه تون رو، طولانی میکردین، ای کاش، بیشتر از این حرفها میزدید، ای کاش همه از این حرفها میزدند، ای کاش این وضعیت تکانی میخورد...
دکتر سروش عزیز، در مورد فرشتگان، من تئوری خاصی ندارم، ولی تئوری شما با تجسد فرشتگان در تضاد است مثالش در داستان ابراهیم (ع) و فرشتگان و به شکل دحیه کلبی (صحابه پیامبر(ص)) در آمدن حضرت جبرائیل در تضاد است. چه برسد به حدیث کساء و ... اساسا قرآن بر پیامبر(ص) در شب قدر یک جا نازل میشده. پیامبر(ص) می فرمودند که این آیه را فلان جا بگذارید. یا حتی نمونه ای هم یادم هست که لغتی را که با "سین" بوده، تأکید میکنند که با "صاد" بنویس و یادتان باشد که "سین" تلفظ کنید، امروز دراومده که رشته ریاضی بدون اون "صاد"، لنگ میشد! اینها شعر دیگه نیست، وحیه. دکتر عزیز، وحی که فقط وحی به زنبور نیست، وحی به مادر موسی (ع) هم هست که اقذفیه فی التابوت، دیگه این که مثل شعر، شناخت شخصی نیست. در ضمن، خیلی احادیث دیگه هم توجیه نمی شود. راستی، دکتر جان، از کی ابن تیمیه، از علما شده؟ یا فخر رازی، شادروان شده؟ ای کاش دکتر سروش از این سوتی ها نمی داد، سواد و ذوق سروش، به هزاران زخم این جامعه میخوره، ای کاش بخش اول، تمام متن می شد...

و صد البته، هر کدام از این عزیزان، وقتی میخوان بحث کنند، میرن تو جو دانشمندی و خدا وکیلیش حال آدم رو میگیرن.
این از آقای سبحانی، که اصلا تکامل نمیدونن چی چیه:
مثلا روزگاري مسألة «داروينيسم وتكامل انواع» مطرح گرديد ولرزه بر اندام گروهي از افراد افكند كه با خود فكر مي‌كردند كه نظريه تكامل انواع، چگونه با خلقت مستقل آدم سازگار است؟ زير طبق اين اصل ريشه همه موجودات زنده به يك موجود تك سلولي بر مي‌گردد كه بر اثر تكامل، به صورت انواعي درآمده‌اند، ولي چيزي نگذشت كه «داروينيسم» به «نئو داروينيسم» وآنگاه به نظريه سومي به نام «جهش» يا «موتاسيون» تبديل شد و تازه همگي فرضيه‌اي پيش نبوده و از نظر علمي ثابت نشدند، باش تا صبح دولتش بدمد!
این هم از سروش، البته از سروش بعید بود، بالاخره سروش داروسازی (یا داروشناسی) خونده:
خدا جهان را چنان مدیریت نمی کند که پادشاهی مملکتی را. بل مدیریت او چون مدیریت نفس است نسبت به بدن (در مدل های کلاسیک طبیعیات). بدن چون یک ماشین خودگردان کار می کند اما در قبضه تسخیر نفس است و چنان نیست که هر دم، نفس اراده یی بکند تا نورون ها شلیک کنند یا هورمون ها در خون بریزند. گرچه قلب هم بقول صدر الدین شیرازی، به اراده خفیه نفس می تپد. "کار بی چون را که کیفیت دهد"؟

ولی از اینها گذشته، بسی لذت بردم از این جمله سروش، حرف دل چندین سال منه:
روحانیت ما نقش ناپسند خود را در کاهش ایمان جوانان نمی بیند و به یمین و یسار می رود تا مجرم و مقصر پیدا کند.

یه متفکر میخوایم، که به علم روز آشنا باشه (یا لااقل سوتی نده) بعدش فلسفه مدرن رو بشناسه، علی الخصوص فلسفه سیاسی، اگه شد، بره تا اجتهاد هم بخونه، اینقدر فقاهت محبوس و محدود نباشه، اونوقت:
نوحی دگر بباید و طوفان دیگری
تا لکه های ننگ شما شستشو کند

پانوشت 1: در حاشیه نمایشگاه کتابی که دلم لک زده براش، از متن دیدار با یار مهربان! خوشم اومد، علی الخصوص از این جمله اش: زنده باد کنکور که تیراژ کتاب و تعداد عنوان کتاب را در ایران بالا می برد و بالاخره باعث حفظ آبرویی است برای آنها که آمار منتشر می کنند و اصرار دارند همه چیز را رو به پیشرفت بنمایانند.
پانوشت 2: با تذکر یکی از عزیزترین دوستان، باید ذکر بکنم که شاهد مثال آوردن سروش از علمای قدیم، نه از سر اثبات، که از سر اینه که بابا، اینا حرفهای بزرگان خودتون هم هست، چرا به من گیر میدین؟

2 comments:

ناشناس گفت...

این لینکی که برای دیدار با یار مهربان بود رو خوندم ولی یه کمی اغراق کرده بود یعنی نکات مثبت هم داشت مثلا سال های قبل تا برسی به غرفه ها و حتی تو پیاده رو های اطراف باید از روی انبوه کاغذ تبلیغایی که رو زمین ریخته بود رد میشدی که امسال جلوشو گرفته بودن و خیلی خیلی کم شده بود. فروش خوراکی هم منظم تر از پارسال بود. علت این هم که خیلی شلوقه یکیش اینه که اونجا برای مردم شده یه محل تفریحی که با خانوادشون یا تنهایی بیان چند ساعتی رو بگذرونن و آخرشم یه چیزی با هم بخورن و برگردن. حتما یکی از عوامل ترافیک تهران هم همینه چون ماشین سواری هم شده یه تفریح با بنزین مفتی! که تازگی با سهمیه بندی یه کمی محدودش کردن. ملت چیکار کنن تفریح دیگه ندارن! راستی کامنت قبلی رو هم من نوشته بودم (-: علی ش.

Mohammad KhoshZaban گفت...

ممنون علی! مشتاق دیدار