ه‍.ش. ۱۳۸۷ بهمن ۲۴, پنجشنبه

تولد

فکرش رو بکن...
امروز شد دویستمین سالگرد تولد چارلز داروین، و آبراهام لینکلن!
خیلی خوش گذشت. از عزیزترین و قدیم ترین دوستان دو نفر زنگ زدن، یکی مچاته کرد، سه نفر پیام دادن، به یه نفر خودم زنگ زدم. خلاصه بسیار نشاط رفت! دم همه گرم! خیلی ها هم یادشون بود، ولی نتونستن تماس بگیرن، اونا هم دستشون درد نکنه. اونایی هم که یادشون نبود، بازم عالیه، مهم رفاقته، باقیش رو بی خیال!
اما بعد...
دیروز ظهر، داشتم میومدم خونه، برای اولین بار به یک مشکل خارج زندگی کردن برخوردم. مشکل چی بود؟ با خودم داشتم فکر میکردم خدایا، اون آیه چی بود که میگفت اساسا پیامبر اومده برای زنده کردن ما؟ یا حدیث بود؟ هر چی فکر کردم لغتی ازش داشته باشم که گوگل کنم، یادم نیومد. خلاصه، میگفتم خدایا، آخه از کی میتونم بپرسم یه مفهوم رو؟؟؟!!!
خلاصه، اولین کسی که تماس برقرار شد از تهران، پرسیدم، و الحمدلله، اینم کادوی تولد من:
یا أیها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول إذا دعاکم لما یحییکم واعلموا أن الله یحول بین المرء و قلبه و أنه إلیه تحشرون
آقا همین یه آیه کافی نیست؟
من که راضیم، از سرم هم زیاده. مرده ایم بابا، بریم زنده شیم!
پانوشت: خوشحالم.
پانوشت 2: شاهکاره این، شاهکار. به ندرت، خیلی به ندرت چنین چیزهایی به آدم میدن...

3 comments:

ایمان محمدی گفت...

You'll find much more in the archives

Saban گفت...

ديره ... اما تولدت مبارك!
اون موقع من مشهد بودم و تا حدودي نايب الزياره شما. دعاي آخري را هم كه از طرفت كردم هموني بود كه خودت گفتي:
"بياموزيد (بياموزانيد) و تمام كنيد."

Mohammad KhoshZaban گفت...

به Saban:
ممنــــــــــــــون.
جالبه، درخواستم هنوز تا حد زیادی همونه!
اجرت، با خودشون.
قربانت