چند وقتیه که دوباره دارم به مسائل مربوط به حوزه زنان فکر میکنم، به خصوص بعد از تموم کردن اون کتابه در مورد memetics.
یکی دو هفته پیش، یه اتفاقی افتاد، که مجبور شدم درون خودم رو کلی واکاوی کنم.
خلاصه ماجرا این بود، که در یه جلسه ای، یه سخنرانی بود، در مورد حضور زنان در رشته های جراحی. متخصص های جراحی که زن بودن، صحبت میکردن که به دخترها از مشکلات راه جراحی، و اینکه چطور میشه هم خانواده داشت، هم درس خوند، هم تخصص رو گذروند و ... میگفتن، که این مرز فرضی غیر قابل عبور رو در ذهنشون بشکنن.
خلاصه، اون بنده خدایی که رفت بالا، کلی حرف زد، خیلی هاش مهم بود، مثلا اینکه چقدر مهمه که بالاخره مردها تصورشون داره عوض میشه نسبت به زندگی مشترک (شوهر خودش پروفسور ریاضی بود) و کمک در مورد بچه ها و مشکلات دوران حاملگی و .... میخواست بگه که حتی سخت ترین دوران ها هم راه داره، داشت توضیح میداد که آره، سر هر سه تا بچه اش، (فکر کنم) حدود یه سال کارش رو پاره وقت کرده و بعد دوباره یکی دو سال جلو رفته، بعد دوباره پاره وقت و ... خلاصه کلی سال این وسط مونده، ولی اینکه میشه که همزمان جلو رفت و هم از زندگی لذت برد و هم در رشته مورد علاقه پیشرفت کرد. و شاید مهمترین نکته اش این بود که به خاطر مادر شدن، یا ازدواج یا ... رشته تون رو کنار نگذارین، چون بالاخره اینها دوران شلوغش میگذره، و اونوقت دیگه نمیتونین به اون کاری که اون همه بهش علاقه داشتین بپردازین، مباد که حسرت خورید!
وقتی داشت داستان زندگیش رو تعریف میکرد، نشسته بودم و لبخند روی صورتم بود. مقایسه میکردم با مادر خودم. و شرایط زمان انقلاب، و بعدش جنگ، و بعدش کار در مناطق محروم، و ... و همینطور چند وقته داستان ها جلو چشمم رژه میرن.
که چطور میشه در اون شرایط، و اون پس زمینه و ... همیشه بهترین بود.
هیچ وقت به خودم اجازه ندادم، کسی رو تحقیر کنم، ولی اگر حضور مادرم در زندگیم، یه اثر داشته باشه، همین بوده، که همیشه بهم یادآوری میکرد، که چقدر احمقانه است بسیاری از حرفهایی که یه سری چشم بسته، یه سری محروم، یه سری آب ندیده، به سراب راضی شده میزدن.
- وقتی که میگفتن زنان تحمل سختی ندارن
- وقتی که میگفتن زنان تحمل فشار اجتماعی رو ندارن
- وقتی از دوستی میشنیدم که زن ایده آلش، زنیه که از خانه خارج نشه، دلم به حال دوستم، و به حال زن آینده اش میسوخت
- وقتی که میگفتن زنان، تعقل قوی ندارن
- وقتی که میگفتن زنان، احساسشون بر عقلشون غلبه داره
- وقتی میشنوم که یک مادر در خونه اش چه میگذره، و چطور برای خودش این همه جنایت رو توجیه میکنه، افسرده میشم
- وقتی میشنوم که یک دختر، تصورش از آینده اش، و اینکه در منتهای فکرش، به کجا میتونه برسه، تمام وجودم تیر میکشه از درد
- وقتی میشنوم از مادرم درباره مشکلات زنان، چه در تهران، چه در مناطق محروم، از ژست سکوت به خودم گرفتن متنفر میشوم
قبلا هم گفته ام، خانه دار بودن، یا در خانه نشستن محض، عیب یا ایراد نیست. اونچه که ایراده، اینه که این رو تنها توانایی یک زن، یا بالاترین هنر یک زن بدونیم. اینکه کسی انتخاب کنه که خانه دار شه، اشکالی نداره، اینکه کسی تنها انتخاب ممکن براش این باشه، اشکال داره.
و memetics بهم نشون میده، که چرا جامعه ای که سنگ های اجتماعی حضور اولیه زنان در اجتماع رو بتونه کنار بزنه، چقدر فاصله کمی داره تا حضور به شدت گسترده این نیمی از اجتماع انسان ها.
و اقتصاد بهم میگه، که چرا جامعه ای که نیمی از اون مصرف کننده باشند، یا تولید به شدت محدودی داشته باشند، چرا ناگزیر از فقره.
و مادرم، با حضورشان، همیشه برام یک چراغند، یک پارچه نور، که راه دیگری هست
که میشود بلندتر پرید
بلند تر
در جنبش سبز، بیش از همه چیز، برای من حضور زنان بود که زیبا بود
که "حق" را، با نشستن و سکوت، کسی تقدیم نمیکند
امیدوارم، امیدوار
یکی دو هفته پیش، یه اتفاقی افتاد، که مجبور شدم درون خودم رو کلی واکاوی کنم.
خلاصه ماجرا این بود، که در یه جلسه ای، یه سخنرانی بود، در مورد حضور زنان در رشته های جراحی. متخصص های جراحی که زن بودن، صحبت میکردن که به دخترها از مشکلات راه جراحی، و اینکه چطور میشه هم خانواده داشت، هم درس خوند، هم تخصص رو گذروند و ... میگفتن، که این مرز فرضی غیر قابل عبور رو در ذهنشون بشکنن.
خلاصه، اون بنده خدایی که رفت بالا، کلی حرف زد، خیلی هاش مهم بود، مثلا اینکه چقدر مهمه که بالاخره مردها تصورشون داره عوض میشه نسبت به زندگی مشترک (شوهر خودش پروفسور ریاضی بود) و کمک در مورد بچه ها و مشکلات دوران حاملگی و .... میخواست بگه که حتی سخت ترین دوران ها هم راه داره، داشت توضیح میداد که آره، سر هر سه تا بچه اش، (فکر کنم) حدود یه سال کارش رو پاره وقت کرده و بعد دوباره یکی دو سال جلو رفته، بعد دوباره پاره وقت و ... خلاصه کلی سال این وسط مونده، ولی اینکه میشه که همزمان جلو رفت و هم از زندگی لذت برد و هم در رشته مورد علاقه پیشرفت کرد. و شاید مهمترین نکته اش این بود که به خاطر مادر شدن، یا ازدواج یا ... رشته تون رو کنار نگذارین، چون بالاخره اینها دوران شلوغش میگذره، و اونوقت دیگه نمیتونین به اون کاری که اون همه بهش علاقه داشتین بپردازین، مباد که حسرت خورید!
وقتی داشت داستان زندگیش رو تعریف میکرد، نشسته بودم و لبخند روی صورتم بود. مقایسه میکردم با مادر خودم. و شرایط زمان انقلاب، و بعدش جنگ، و بعدش کار در مناطق محروم، و ... و همینطور چند وقته داستان ها جلو چشمم رژه میرن.
که چطور میشه در اون شرایط، و اون پس زمینه و ... همیشه بهترین بود.
هیچ وقت به خودم اجازه ندادم، کسی رو تحقیر کنم، ولی اگر حضور مادرم در زندگیم، یه اثر داشته باشه، همین بوده، که همیشه بهم یادآوری میکرد، که چقدر احمقانه است بسیاری از حرفهایی که یه سری چشم بسته، یه سری محروم، یه سری آب ندیده، به سراب راضی شده میزدن.
- وقتی که میگفتن زنان تحمل سختی ندارن
- وقتی که میگفتن زنان تحمل فشار اجتماعی رو ندارن
- وقتی از دوستی میشنیدم که زن ایده آلش، زنیه که از خانه خارج نشه، دلم به حال دوستم، و به حال زن آینده اش میسوخت
- وقتی که میگفتن زنان، تعقل قوی ندارن
- وقتی که میگفتن زنان، احساسشون بر عقلشون غلبه داره
- وقتی میشنوم که یک مادر در خونه اش چه میگذره، و چطور برای خودش این همه جنایت رو توجیه میکنه، افسرده میشم
- وقتی میشنوم که یک دختر، تصورش از آینده اش، و اینکه در منتهای فکرش، به کجا میتونه برسه، تمام وجودم تیر میکشه از درد
- وقتی میشنوم از مادرم درباره مشکلات زنان، چه در تهران، چه در مناطق محروم، از ژست سکوت به خودم گرفتن متنفر میشوم
قبلا هم گفته ام، خانه دار بودن، یا در خانه نشستن محض، عیب یا ایراد نیست. اونچه که ایراده، اینه که این رو تنها توانایی یک زن، یا بالاترین هنر یک زن بدونیم. اینکه کسی انتخاب کنه که خانه دار شه، اشکالی نداره، اینکه کسی تنها انتخاب ممکن براش این باشه، اشکال داره.
و memetics بهم نشون میده، که چرا جامعه ای که سنگ های اجتماعی حضور اولیه زنان در اجتماع رو بتونه کنار بزنه، چقدر فاصله کمی داره تا حضور به شدت گسترده این نیمی از اجتماع انسان ها.
و اقتصاد بهم میگه، که چرا جامعه ای که نیمی از اون مصرف کننده باشند، یا تولید به شدت محدودی داشته باشند، چرا ناگزیر از فقره.
و مادرم، با حضورشان، همیشه برام یک چراغند، یک پارچه نور، که راه دیگری هست
که میشود بلندتر پرید
بلند تر
در جنبش سبز، بیش از همه چیز، برای من حضور زنان بود که زیبا بود
که "حق" را، با نشستن و سکوت، کسی تقدیم نمیکند
امیدوارم، امیدوار
