ه‍.ش. ۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه

طرحی از یک پروژه

یه مسئله خیلی مهم، که می بینم بسیاری از دوستان همفکرم ازش غافلن، مسئله طرز فکر بچه های محافظه کار.
ببینید، ما، بدون تعارف، "scientist" هستیم. ما اهداف اقتصادی و فرهنگی ای داریم، که برای رسیدن به این اهداف، وارد سیاست میشیم، و با بازی در این زمین، میخوایم سمت و سوی اوضاع رو به سمت خودمون بکشیم. ما هدفمون اینه که اوضاع اقتصادی و سیاست خارجی کشور دست آدمهایی بیفته که "scientist" هستن، نه چهارتا از همه جا بی خبر، با چهار تا شعار بخوان همه چیز رو (در سمت به گند کشیدن) اداره کنند. خب، آیا مسئله تبلیغ، و مسئله روشن کردن این دوستان محافظه کارمون، خودش یه مسئله علمی نیست که باید خط به خط بررسی کنیم؟ و در حقیقت روی شیوه صحبت کردن با اینها "مهندسی" کنیم؟
ما چی داریم که به اینها عرضه کنیم؟ من به دیالوگ ها تو این مدت خیلی دقت کردم. من و دوستان همفکر من، مثل مسلسل واسه طرف مقابل دلیل میاوردیم، با توجه به پس زمینه فکریش، از آیه و حدیث بگیر بیا تا جملات بزرگان علوم سیاسی دنیا و واقعا طرف مقابل ماسته، هیچ چیزی نمیدونه. و فقط با دهان باز گوش میده. خوب دقت که میکنم، می بینم که در حقیقت دوستان من از این بنده خدا میخوان که از ما اطاعت کن، که این همه دلیل داریم، و در مقابل، چی عرضه میشه؟ طرف مقابل، سرانش هی بهش تلقین میکنن که "تو بینش سیاسی داری"، "تو مطیع خدا و پیامبر و ... هستی"، "تو پیرو راه شهدایی" و ... و در حقیقت هیچ چیزی بهش نمیدن، ولی احساس خوبی داره طرف، در عین این پوچی. این جریان جدید، اصلا مذهبی هم نیست لزوما، خودشون هزار تا فیلم خلاف که واقعا دیدنش شرم آوره رو این بچه ها در دوران دبیرستان میدیدن (که من هنوز نمی بینم و سریع رد میکنم)، به عمرشون نماز جمعه ممکنه چند بار رفته باشن (با اینکه اصولا چون معتقد به عدالت ائمه جمعه هستن، باید شرکت میکردند)، یادم هست که سر نماز جماعت های تو مدرسه کجا بودن و چه میکردن، دو صفحه متون مذهبی نخوندن، یه بار کامل خوندن و فهمیدن قرآن طلبشون، روخوانی قرآن هم بلد نیستن، اونوقت سر نماز جمعه هاشمی، تازه احکام یاد میگیرن و هی تکرار میکنن، کسانی که به عمرشون، یه دونه از آثار فکری دنیا رو نخوندن، هی تلاش میکنن نقل قول های کج و کوله از احادیث یا مثلا گفته های مرحوم امام بکنن و ... خب، طبیعیه که جذب اون طرف میشن، ما چی داریم عرضه میکنیم؟ ما چی داریم که اونها رو غیر از "به لحاظ منطقی قانع کردن"، "ارضا" هم بکنه؟ بین این دو فرق هست. ما که یه عمر کار فکری کردیم، برامون این دو تا عین هم شده، استدلال درست رو که میشنویم، خوشحال میشیم، دوستان طرف مقابل ما اینطور نیستن. یادتون بیاد در دبستان، یا راهنمایی، وقتی استدلال کردن تو هندسه رو یاد گرفتیم، آیا اگر معلم هندسه بداخلاق بود، از هندسه خوشمون می اومد؟ آیا ما برای این دوستانمون، جذاب هستیم به اندازه کافی که "گوش کنند" به ما؟ نه که فقط "بشنوند"، "گوش می کنند" به ما؟ حتی نزدیکترین و باهوش ترین دوستان من، وقتی که تصویری که تو ذهنشونه، تصویر سیاه و سفید و بر اساس خوب و بد مطلقه، تبدیل میشه به یه تصویری که درش، معلوم نیست خیلی ها کجان، و باید بر اساس کمترین داده ها، صحیح ترین استراتژی رو انتخاب کنیم (ترکیب بازی ریسک و مافیا)، دنیایی که ترسناکه، خیلی از عزیزترین های گذشته، توش جنایت هایی نسبت به بقیه دارن میکنن که باور کردنی نیست، خب ورود به چنین دنیایی سخته براشون. حتی باهوش ترین دوستان من سختشونه واسه شون وارد شدن و پذیرفتن این تصویر، اون وقت ما از این دوستان محافظه کارمون چه توقعی داریم؟ (دقیقا مشابه مشکلی که دوستان اهل سنت دارن، که تصویر سیاه و سفید صدر اسلامشون، با خوندن تاریخ و جنگ جمل و ... به هم میریزه، کتاب "آنگاه هدایت شدم" در به تصویر کشیدن این ترس و هراس و فروریختن تصویر این دنیای دوست داشتنی، و ورود به دنیای سختی که نیازمند تفکر و مطالعه دائم هستش، خیلی موفق بود) واقعا زیاد نیست این توقع ما؟ چطور میشه این گذار رو آسان کرد؟
مشابه این دیالوگ رو، اخیرا بین بی خدا ها دیده ام. یه عده هستن، که دائم دارن فحش میدن به دین (از نظر من به درستی) و دائم هی مزخرفات این دین و خدا رو به رخ میکشن، طبیعتا این ها به شدت مؤثرن، و رو جو تحصیل کرده، شدیدا مؤثرن. اما یه عده دیگه از این بی خدا ها هستن، که (مثلا روانپزشک هستن) و میگن در این جامعه دیندارها، یه جمع کثیری هستن، که شما با این گفتمان، هیچ وقت نمیتونید اونها رو جذب کنید. و خب، مسائل خیلی مهمی رو مطرح میکنن که تازه شروع کرده ام به خوندنشون، که مثلا:
- اساسا افرادی که به خودشون بمب می بندن و خودشون رو منفجر میکنن، درسته که تحصیل کرده هستن، ولی به خاطر تحصیل کرده بودنشون نیست این کارهاشون. اینها به این مسئله، از طریق عقل نرسیده اند.
- این تفکر که اسلام، بین بقیه ادیان خشونت گرا تره، یه فرضیه که همه می پذیریم، ولی واقعا آیا به عنوان "scientist" میشه این رو پذیرفت؟ آیا نتایج مطالعات این رو تأیید میکنه؟ که نمیکنه، گروههای مسیحی انتحاری ای هم هستن در فلسطین، و درصد بالایی از مسیحی ها هم تأیید میکنن عملیات های انتحاری مسلمان ها رو. و حالا خداییش(!) کدوم دین داره بیشتر میکشه؟ اسلام؟ یا مسیحیت بنیادگرای آمریکایی در عراق؟
- و کلی مطالب جالب دیگه...
این گروه ها، با هم اختلاف نظر در بیخدایی ندارن، و خیلی هم رفیقند، ولی چون طبیعتا با قشرهای مختلفی سر و کار دارن، یا مطالعه بیشتری در رشته خودشون داشته اند، دیدگاهشون تجربی تره، به جای اینکه انتزاعی فکر کنن در مورد پروسه تغییر فکر افراد. بالاخره افکار آدمی هم، مهندسی میخواد...
مسئله بی خدایی، و تعقل، در مقابل تدین متحجر یا شبه علمی که در دنیا به وجود اومده، و دانشجوها رو طبیعتا خیلی شدید به خودش جذب کرده، عناصری که من درش می بینم، یعنی در تقابل این دو گفتمان می بینم، به شدت مشابه عناصری هستن که در تقابل احزاب چپ، یا اصلاح طلب، با محافظه کارها و این جناح جدید فاشیست دینی (که معادل مسیحی های آمریکا نیست، یه چیزی تو مایه های کلیسای قرون وسطاست، یه چیزی تو مایه های اونایی که گالیله رو محاکمه کردن و برونو رو سوزوندن) وجود داره. یه پروژه امسالم اینه، که ببینم دستاوردها در زمینه شناخت طرز فکر این متحجرین و خصوصیات تقابل این دو گفتمان چیه، و متدهایی که بر این اساس میشه به دست آورد، یا به دست آورده شده چی هستن.
خلاصه اینکه:
اي دل طريق رندي از محتسب بياموز
مست است و در حق او کس اين گمان ندارد

9 comments:

sepideh گفت...

salam
ruzet mobarak
webloge dusta,m ro search mikardam weblage shoma ro didam
payndeh bashi

سيد عباس بني هاشم گفت...

یادته که "العقل ما عبد به الرحمن؟" خب اینهایی که تعقل نمی کنند، در نهایت در اون قسمتی که تعقل نمی کنند،- از عبادت کردن هم محرومند. به نظر من کاری که احیانا امثال به قول شما معلمین هندسه با ما کرده اند، خیلی بیشتر از نظام دادن به تفکرات ذهن ما بوده است... اجرشون همشون با خدا.
الآن دارم این رو می فهمم که چرا چیزهایی را که در کودکی به بچه ها یاد می دهد، مانند این است که روی سنگ حک شده باشد. خدا پدر مادر خدمتگزاران به نظام آموزشی علوی و نیکان و ... رو بیامرزه و به همشون خیر کثیر بده!

Mohammad KhoshZaban گفت...

به عباس:
لا أدری ما العقل!

شفته آهک گفت...

نکته جالبی دارم : آهنگ های لهو و لعبی که جوانان امروز گوش می دهند چه قدر مورد تاییده ؟ من برام لهو و لعبه ولی برای اونها نیست . چه کسی از این جوانان که در خیابان می رقصیدند حمایت می کنه ؟ هیچ کس . متاسفانه همه دچار سوء تفاهمند . همه ! من قبلا هم یک حرفی زدم و گفتم پایه و اساس ما برای ماست نه برای همه . ما با حدیث حال می کنیم بقیه نه ! این رو هیچ کسی نمی فهمه . اصلاح طلب بعد از این همه بینش باز هم میاد این جوان های رقاص رو می چسبونه به خودش و بعد خودش رو به اسلام گره می زنه ! عزیز من اشکال اینه . اشکال اینه که راهی رو که ما مقدس می دونیم بقیه نمی دونن و ما مثل عباس خودمون رو داریم جدا می کنیم و به دنبال این هستیم که به بقیه این مسئله رو بقبولونیم . آقا جان تو اگر معتقد به آزادی هستی باید بپذیری که یک عده به مقدساتت ارزش ندهند . و اون ها رو هم آدم فرض کنی. آدم فرض کردن به حرف نیست . باید اجازه بدی اون ها حرف بزنن . چیزی که من می بینم اینه که اصلاح طلب بیشتر شده دل خوش کن .حرف از دموکراسی می زنه در حالیکه اصلا به اون معتقد نیست . حرف از آزادی می زنه در حالیکه اصلا به اون معتقد نیست . میر حسین چه کرد با اون شعارش : یا حسین میرحسین . این یعنی چی ؟ سید بازی یعنی چی ؟ آل پیغمبر یعنی چی ؟ اون هایی که این شعار رو می دادند سر تا پاشون قابل مجازات های اسلامی بود .منظورم اینه که ظاهرشون با دهنشون نمی خوند .
...........................
سعی می کنم خونسرد باشم .
اصلاح طلبان سنتی امثال عده ای نیکان و عده ای از علویان و غیره حرف های دموکراسی خواهانشون رو باید نگه دارن برای خودشون . یک مرجع انتخاب کنن و تا آخر تقلید کنن و حالشو ببرن و 40 بار دعای عهد بخونن واز حقوق مردم در نماز شبشون حمایت کنن .موقع عمل هم که می رسه دست به دامان صانعی و منتظری بشن که اون ها بیان جلو ! اگر بعضی از علمای غیر اصلاح طلب رو متحجر می دونن باید بعضی علمای اصلاح طلب رو که همین الآن که قدرت ندارند بهشت و جهنم می فروشند رو نیز متحجر بدونن .
عزیزان من یک سوال دارم چرا اصولا باید محتاج مراجع تقلید بود چرا ؟ چون مصونیت دارند ؟ هاها !

آی خدا
محمد جان کارت عالیه . اما به این هم توجه کن که رقاصان امروز پدران فردایند . تو بخوای نخوای 20 سال دیگه نوع بینش این مملکت 180 درجه متفاوت خواهد بود .
من قبول دارم . اصلا هیچ کتابی نخوندم . هیچ . این هایی که گفتم عقل منه !

شفته آهک گفت...

ببخشید دو تا شد .!
شاید منظورم رو نفهمین اما حرف اینه که بنیاد فکری ما اسلامه ( اصلا شما ! من نه ! )بنیاد فکری این جوان ها اسلام نیست . این جوان ها یعنی = همه غیر بسیجی و نیکانی و علوی و ...
آیا می توان با زبان اسلامی با این جوان ها برخورد کرد ؟ میر حسین آیا میاد از رقاص ها حمایت کنه ! معلومه که نمی کنه ! همون مردمی که توی دهنش افتاده ! همون 19 میلیونی که می گه بهش رای دادن اون ها خیلی هاشون با رقص موافقن ولی او نیست و این تضاد بین او مردمه و او الآن ساکته . بنده خدا حیف شد ملا نشد . هاشمی به عنوان نفر اول جا خالی کرد . بعد از او هم خدا کنه خاتمی نباشه . موسوی تنهاست چون زمانی همین حامیان خودش رو لجن مال کرده بود یا حداقل از لجن مال شدنشون جلوگیری نکرد . او درونش و اعتقاداتش با مردم نمی خونه . ما هم نمی خونیم . نیکان و علوی و غیره هم مثل بسیج نمی خونه ! مشکل اینه .

سيد عباس بني هاشم گفت...

"اصلاح طلبان سنتی امثال عده ای نیکان و عده ای از علویان و غیره!" خیلی تعبیر باحالیه!

سيد عباس بني هاشم گفت...

راستی صحبت عقل شد. گفتم خالی از لطف نیست که کمی در مورد عقل عمیق تر شویم...

أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (ع): كَانَ يَقُولُ إِنَّ مِنْ عَلَامَةِ الْعَاقِلِ أَنْ يَكُونَ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ يُجِيبُ إِذَا سُئِلَ وَ يَنْطِقُ إِذَا عَجَزَ الْقَوْمُ عَنِ الْكَلَامِ وَ يُشِيرُ بِالرَّأْيِ الَّذِي يَكُونُ فِيهِ صَلَاحُ أَهْلِهِ فَمَنْ لَمْ يَكُنْ فِيهِ مِنْ هَذِهِ الْخِصَالِ الثَّلَاثِ شَيْ‏ءٌ فَهُوَ أَحْمَق
و در اعلام الدین هم درباره صفات احمق می خوانیم که:

إن حمل على جهل جهل و إن حدث كذب لا يفقه و إن فقه لم يتفقه.

دیگه هر کی هر چه فهمید، والسلام!

Mohammad KhoshZaban گفت...

به عباس:
حدیث، فوق العاده بود.

Mohammad KhoshZaban گفت...

به شفته آهک:
مفصل یه مطلبی رو در مورد آزادی بیان میگم خدمتت. قربانت