ه‍.ش. ۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

اتفاق، شکر، الگو

اتفاق
وقتی یه نفر استفراغ میکنه، بدون کوچکترین احساس بدی، دستت رو میگیری زیر دهانش، و کمکش میکنی که به دستشویی برسونه خودش رو، و هیچ احساس بدی نداری، اصلا بوی بد استفراغ اذیتت نمیکنه، متوجهش نمیشی... احساس میکنی یه تغییری رخ داده، تغییری که خوشحالی ازش

شکر
همیشه وقتی نزدیک امتحان ها میشم، از شدت نگرانی امتحان ضربان قلبم دائما بالاست. امتحان امسال، احتمالا بیشترین ناآمادگی رو واسش دارم در تمام عمرم، و به شدت هم نگرانم.
در عین حال، یه احساس شکر دارم. هر اتفاقی بیفته، اگه همین الان بسوزم و خاکستر شم، شاکرم. ممنونم از آنچه که گذشت. از خودم به هیچ وجه راضی نیستم، به هیچ وجه از خودم راضی نیستم، ولی برای آنچه که بهم داده شده شاکرم، خیلی...

الگو
همیشه تو زندگیم در هر زمینه ای یه الگو داشتم. از شخصیت هایی که راجع بهشون خونده بودم، یا شخصیت های داستان ها یا... اخیرا متوجه یه نکته ای شدم، همه اون الگوها در زندگی روزمره ام حذف شدن. و به جاش یه نفر نشسته. بله، هنوز وقتی میخوام اوج شعور بندگی رو تصور کنم، مالک اشتر میاد تو ذهنم، وقتی جنگ با نمایندگان رسمی دین رو تصور میکنم، ابوذر در ذهنم میاد و... ولی تو زندگی عادی اجتماعی، تو تصمیم گیری های زندگی، تو حتی موارد خیلی عظیمی مثل همین جنگ با خرافات، با سوء استفاده از مردم، با فقر، با شعارهای تو خالی، با... الگوم مدتهاست که پدرمه. مدتهاست، و امروز این رو متوجه شدم. واقعا هیچ بشری رو به جز مولام، نمیشناسم به عظمت روحی و درد فکری پدرم، و این مسئولیتم رو خیلی بیشتر میکنه، خیلی...

9 comments:

M.M.H گفت...

tabrik migam ...be markaleyi residi ke khodet ro shenakhti ...hal 50%-60%

Saban گفت...

راستش هر جور فكر مي كنم مي بينم كه نميشه از استفراغ يكي ديگه بدم نياد... حتي اگه بچه پسر عمم باشه كه سه سالشه!

Mohammad KhoshZaban گفت...

به Saban:
بیا تو جو، همه چی میشه!

Saban گفت...

آره خب. آدم اگه دوتور بشه با خيلي از اين كثافت كاريا ميونش بهتر ميشه، واقفم!
منتها ما تو كار دوتوري رفتيم اون قسمتيش كه كثافت كارياش كمتره!

راستي محمد جان، اين عكس خاتمي كه گذاشتي اول صفحه ديگه مصداق نداره. اگه ما بوديم كه مينفشتيم: "حتي اين يكي هم رفت!"
حالا شما صاب اختياري، مي خواي بنفيس: "فراماسون ها آمدند!" يا هر چي كه صفاته... خود داني.

Mohammad KhoshZaban گفت...

به Saban:
- دوتور؟
- هر موقع خاتمی رفت، یه فکری میکنم، حالا که نرفته فعلا.
یا علی

سعید گفت...

آن مرد رفت که بابا دکتر. عکس وبلاگتو می گم.

سعید گفت...

همین الان دیدم یکی دیگم همین کامنتو گذاشته! تکراری شد، شرمنده!

Saban گفت...

- دكتر!
- يعني چي كه نرفته؟ مگه بايد بره بميره؟ خب رفت انصزاف داد ديگه...

Mohammad KhoshZaban گفت...

به Saban:
اگه کسی کاندید نباشه، یعنی رفت؟ من برداشتم این نیست.
این آدم، حالا حالا ها هست...
إن شاء الله