یکشنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۷ ه‍.ش.

مهریه - فمینیسم

قبل از خوندن این متن حواستون باشه که این محصول سالها تحقیق و تفحص نیست! نتیجه مدتها فکر کردن و پرس و جوی منه، یه دانشجوی ساده.
حقوق نخونده ام، ولی فکر میکنم این جمله صحیحی باشه که در اکثریت قریب به اتفاق موارد، قوانین از جامعه تبعیت میکنن نه بالعکس. یعنی اول جامعه عوض میشه، بعد قوانینش تغییر میکنن، نه که با تغییر قوانین، جامعه تغییر کنه. یعنی تا تو جامعه واسه زنهای ما احترام گذاشته نشه، قوانین ما تغییر نمیکنن.
فمینیسم تو جامعه ما هم برعکس خونده شد. به جای اینکه زنها خودشون به ارزش خودشون معتقد بشن، نشستن و منتظرن که مردها احترام بگذارن بهشون. اونا همچنان بیسواد و ناآگاه از اوضاع اجتماعی بمونن و فقط خونه رو هی دستمال بکشن، در عوض مرده بپرستتشون!
احترام هر کسی دست خودشه، متأسفانه تا وقتی زنهای ما واسه خودشون احترام قائل نیستن، وضع همینیه که هست. مثلا؟
- وقتی زن درس نمیخونه، و نمیره شغلی انتخاب کنه، در واقع داره میگه من یه شوهری میخوام که کار بیرون خونه رو به عهده بگیره و نون بیاره تو خونه. خب، همه ازدواج ها که رمانتیک نیست، این مرد، ممکنه بعد از ده سال، ببینه که یه خونه دیگه رو هم میتونه نون بده، خب میره یه زن دیگه هم میگیره! به همین سادگی. وقتی زن شخصیتش میشه "خانه دار"، خب یعنی هر خونه ای یه "خانه دار" میخواد دیگه، خب چرا مرد باید لزوما به یه خونه قناعت کنه؟ از اون بالاتر، شاید مرد بخواد دیگه از این زن جدا بشه. اگه زن تمام ارزشش رو سرمایه گذاری کرده باشه رو ازدواج اولش، خب طبیعتا از این اتفاق میترسه و هی ذلیل و ذلیل تر میشه و از حقوقش بیشتر کوتاه میاد. این مورد رو اینجا تو لندن دیدیم که زنه کبود بود تنش از کتک های شوهره، ولی جدا نمیشد (بچه هم به زنه میرسید، چون مرده کتک زده بود) چرا؟ میگفت اگه جدا شم از این خونه ام که مثل کاخه، باید برم تو یه اتاق دولتی که مثل خرابه است و هزار جور کک داره زندگی کنم. دقت کنین، من کار مرده رو تأیید و توجیه نمی کنم (شاید کمتر چیزی به این اندازه نفرت من رو رو میاره) ولی دارم توضیح میدم که چرا این زنها حاضر به ذلتن.
- حالا بیا و این مشکل رو حل کن، چطوری؟ با گروگان مالی از مرد گرفتن (مهریه). یعنی مرده وقتی بخواد جدا شه، باید کلی پیاده شه و بنابراین، مرد رو سفت سفت بچسبون به زندگی. راه حل جالبیه، ولی یادت باشه که عملا حقارت خودت رو پذیرفتی. هر چند دیگه حواس مرد ها هم جمعه و تو مهریه مثلا میگن "عند الإستطاعه" یا مثلا "در صورت استطاعت". حالا دیگه باختی!
- و حواست باشه، روز خواستگاری، اولین کسی که حرف جدایی رو زد، توی زن بودی. مهریه مگه مال چیه؟ مال زمان جداییه دیگه. زمان ازدواج که مال من و تو نداریم!
- میگن خوب عزیز من، زن چی کار کنه؟ اگه زن طلاق بگیره، دیگه کسی نمیگیرتش. باباجان، من از این حرف حال تهوعم میگیره. یعنی چی؟ خب نگیره. اصلا یه لحظه خودتون رو جای زنی بگذارین که بدونین که این مردی که به شما اظهار علاقه میکنه، به خاطر اینه که تابحال ازدواج نکردین، خاک بر سر این مرد، چطوری حاضرین باهاش ازدواج کنین؟ باباجان، احترام شما، دست خودتونه، شمایید که تعیین میکنین شأنتون کجاست، اگه به خاطر پول ازدواج کردین، ارزشتون همون پوله، شاکی نشین که چرا مرده زیر سرش بلند شده. اگه به خاطر مسائل جنسی بود هم یادتون باشه که بعد چند وقت، این عامل دیگه جذابیت قدیمش رو نداره ها، شاکی نشین. اگه به خاطر چیز دیگه ای ازدواج کردین، ارزشتون همونقدره. حواستون باشه که به خاطر چی ازدواج میکنین.
- تا وقتی زنها میترسن که وای، دختره داره "میترشه"، به هیچ جا نمیرسن. بابا واسه خودتون ارزش قائل باشین، مگه یه کالاست که داره ترشیده میشه و دیگه رسیده نیست؟ پس یعنی این کالایی که داره میترشه چیه؟ هر چی که هست (زیبایی و ...) یعنی عملا معتقدین که تا این کالا رو دارین باید خودتون رو بفروشین و بعدش هم دیگه آویزون طرفین. واقعا نمیدونم چطوری بعضیا همچو حرفهایی میزنن... حال میکنم وقتی میبینم که یه زنی، شاغله و مستقل، و وقتی مرده زیر سرش بلند شده یا مرده ناتو از آب در می آد، میگن گور پدرت و از زندگی میزنن بیرون.

وظیفه مردها چیه؟ آدم باشین. برای زن ارزش قائل باشین. هر چند جامعه نشون میده که تا کسی برای خودش ارزش قائل نباشه، کس دیگری براش ارزش قائل نخواهد بود. (تفاوت دکارت و جان لاک در مورد اخلاق)
فکر کنم روشنه که این ها فقط یه سری نکته ان که به نظرم میرسه، به هیچ وجه این تمام قضیه نیست. من از جنبه مالی، فقط به این ماجرا نگاه کردم. بله، اگه ازدواجی رمانتیک باشه و طرفین هم عاشق هم (هر چند میشه دقیق شد که دقیقا عاشق چی؟) زنه خونه دار که هیچی، تو خونه هم دست به سیاه و سفید نزنه هیچ مشکلی نیست. هرچند متأسفانه همه فکر میکنن زندگیشون همینه و عملا هم اغلب بعدا افسوس میخورن...

19 comments:

میلاد گفت...

در این مورد به نظر من فیلم"Before Sunrise & Before Sunset" فیلم خوبیه
در کل باید بگم احسنت...

mojtaba shoja گفت...

سلام بر محمد عزیز تر از جانم!خوبی گلم؟
والا من فقط خواستم بگم اگه من بخوام زن بگیرم یه زنی میگیرم که ازم حتما مهریه بخواد!نه اینکه صرفا پول بخواد بلکه به لفظ مهریه توجه کنه!به یه مفهوم قشنگ برسه،مهر و علاقه من و خودش رو، هم به خودش هم به من نشون بده!اونم با نوع مهریه ای که تعیین میکنه!(خیلی بده که مادر پدر ها سر مهریه چونه میزنن) خیلی مهمه که ارزش مهرش و مهرم رو خیلی بالا بگیریم!پول یا 14 معصوم فرقی نمی کنه!اون ارزش خودشو داره این هم ارزش خودشو!و برای هر کسی ارزش می تونه متفاوت باشه!مهم اینه که تفاهم و علاقه کاری بکنه که هرکسی بیشترین ارزش رو واسش قائل بشه! حالا یکسی ارزشش پوله و دیگری ارزشش دین و امامانش!...یا حق!

Mohammad KhoshZaban گفت...

برای مجتبی:
علیک سلام، مخلصم به خدا، میدونی که...
در این مورد من حرفم رو زدم. این حرف که نمیدونم این نشان محبته و این حرفها رو هم نظرم رو گفتم. نشان محبت میتونه یه شاخه گل باشه. نکته اینه که اگه این نشان محبت توه، تو باید تعیینش کنی، نه اون، و نه حتی دو نفره.
به عنوان یه پدیده شخصی گفتم که اگه کسی مهریه میخواد باید بفهمه که خودش رو داره میفروشه، وگرنه زندگی مشترک، یعنی مشترک. البته اصراری هم ندارم که همه ازدواج ها رمانتیک باشن، خیلی وقتها واقعا یه زن خودش رو میفروشه و اونجا درد، وابستگی اقتصادیه.
به عنوان یه پدیده اجتماعی نگاه کنی، کاربرد مهریه، جلوگیری از طلاقه، و بدم میاد از این مدل زندگی انگل وار. اتفاقا چونه زدن پدر مادر ها مفهوم داره، والدین پسر جلوی خر شدن بچه شون رو میگیرن که گرون نخره، والدین دختر هم جلوی خر شدن دخترشون (اگه اصلا واسه دختره شأن قائل باشن) رو میگیرن که ارزون نفروشه.
من واسه زن ارزش قائلم، نمیخوام برای خریدش برم، که قیمت تعیین کنم.و فکر میکنم که زن هم باید برای خودش ارزش قائل باشه و خودش رو وابسته نگه نداره.

ناشناس گفت...

بحث قدیمی مون یادته؟ هنوز نیمه کاره مونده. ولی بحث مکاتبه ای معمولا سخت میشه (: چیکار کنیم؟
علی

Mohammad KhoshZaban گفت...

به علی:
بگذار امتحانم رو بدم، یه فکری میکنیم!
قربانت

ایمان محمدی گفت...

عمده‌ی حرف‌هات رو قبول دارم. اما می‌شد این‌ها رو با لحن به‌تری هم گفت. (-;

مجتبی گفت...

"من واسه زن ارزش قائلم، نمیخوام برای خریدش برم، که قیمت تعیین کنم.و فکر میکنم که زن هم باید برای خودش ارزش قائل باشه و خودش رو وابسته نگه نداره"
یه جوری محمد جان این حرفت متناقض!البته یه خورده!تو میگی من نمی خوام برا خرید زن برم چون ارزش قائلی براش بعد از یه طرف می گی خودشم باید واسه خودش ارزش قائل بشه و وابسته نباشه!قطعا منظورت این نیست که زنی ارزش داره که وابسته نباشه!
ولی اینطوری ازش بر می آید!از یه طرف دیگه،فرض هردو آدمای خوبین!یعنی مرده دنبال زنهای دیگه نیست و زنه هم شوهرشو سر کیسه نمی کنه! ببین من شدیدا معتقدم زن باید نسبت به شوهرش وابستگی مالی داشته باشه!مرد هم به زنش وابستگی عاطفی!واگر هر کدوم از دو طرف معادله نقض بشه اونوری هم نقض میشه!خوب و بدهم بر نمی داره!واین چیزی نیست که بخوایم واسش از معادلات ریاضی استفاده کنیم!بر می گرده به احساسات بر می گرده به فطرت زن و مرد!و می بینی که دین هم اینرو تایید می کنه!(کلی نگاه کن)

مجتبی گفت...

آخ یه خورده بد گفتم!اونجایی که گفتم زن باید از لحاظ مالی به شوهرش وابسته باشه تا شوهرش دنبال زن دیگه ای نره کامل نیست!منظورم اینه که باید زن احساس کنه تو زندگی به مردش وابستست!از لحاظ مالی و احساسی از این لحاظ که زیر سایش احساس امنیت کنه به قدرت بدنی شوهرش افتخار کنه و بالاتر از همه اونرو پدر خوبی واسه بچه هاش بدونه!همینطور مرد!این که زن هیچ احساس وابستگی به شوهرش نداشته باشه وحشتناکه!باید وابسطه باشه و خیلی هم وابسطه باشه!

مجتبی گفت...

نگی بی سوادم و نمی دونم وابسته با "ت" هست! گفتم این آخری رو با "ط"بنویسم که غلیظتش بالا یره!

میلاد گفت...

مجتبی جان نظریات سنت مآبانه ات را بنام فطرت زن و مرد به خورد بقیه نده..."بر می گرده به احساسات بر می گرده به فطرت زن و مرد!و می بینی که دین هم اینرو تایید می کنه!(کلی نگاه کن)
"
واقعا نمی دونم چی بگم...زن بدنش ضعیفه قبول (البته شیر زن ها رو ندیدی مثل اینکه...همون هایی که توی دشت و صحرا گرگ شکار می کنند...نمونه این افراد رو بنده دیدم لذا خیال نیست)
بدن ضعیف چه دخلی به این داره که باید از حقوق خودش بگذره!مثلا چون یکی فلجه باید به یک انسان قوی متکی باشه و این رد خور نداره! و کور هاو لال ها هم اگر کسی زیر بالشون رو نگرفت برن بمیرند...!پس می بینی که بدن ضعیف دخلی به زندگی اجتماعی نداره(مثال خوبش آقا روباهه توی جنگله)
دین کجا گفته زن نباید به کتک زدن های مردش اعتراض کنه و یا باید در هر وقتی بره بازوی مردشو طلا بگیره و یا خیلی چیز های دیگه...به نظر من اساس دین بر تعادله و اصلا برای تعادل اومده و اگر ما می خواهیم از دین حرف بزنیم باید همه مظاهرش رو در نظر بگیریم تا تعادل بوجود بیاد...اونوقت مرد حق داره به زنش اجازه بیرون رفتن بده یا نده!(این نظر منه!تکبیر!!!)
قدیما زن چون بهش اجازه یادگیری علم نمی دادند باس می موند خونه نون می پخت و بچه داری می کرد و چون نمی دونست چطور از خودش می تونه دفاع کنه به یک مرد نیاز داشت-هرچند زن هایی بوده اند که تک و تنها بچه بزرگ کردند و ککشون نگزید که مردم به زن شوهر مرده نظر دارند.
ولی الآن وقتی زنه می تونه زنگ بزنه پلیس همون کاری رو بکنه که مردای قدیم می کردند چرا باید به مرد متکی باشه.
به نظر من اگر واقعا زن و مرد به ازدواج از هر دیدی غیر از بعد کامل کننده اش نگاه کنند نقص بینش دارند و البته به مرور یا تحمل می کنند عواقبش رو یا بی خیال هم میشن که نتیجه اش یا طلاقه یا زندگی سرد...متاسفانه ما از این قشر آدما زیاد داریم...موضوع اینه که برای این همه آدم چه قانونی باید وجود داشته باشه که حق همدیگه رو نخورند...حالا تو با یکی به تفاهم رسیدی دلیل بر این نیست که همه اینطور باشند...به قول محمّد همه ازدواج ها رمانتیک نیستند...

مجتبی گفت...

تو هر جور دلت خواسته حرفای منرو واسه خودت ترجمه کردی!اشکال از تو نیست از کج فهمی ای است که از نوشته ی یک آدم با قدرت نگارش کم حاصل میشه!لذا نه من اونیرو گفتم که تو برداشت کردی و نه تو اونیرو گفتی که من می خواستم!لذا بیخیالش!آقا میلاد!زوی سخن من با محمد بود!گرچه نمی دونم تو میلاد خودمونی یا یکی دیگه!محمد با روحیه من بیشتر آشنایی داره!

Mohammad KhoshZaban گفت...

به مجتبی:
شرمنده، امتحان داشتم، اصلا فرصت جواب دادن نبود عزیز دل!
سید جان، بزار قدم قدم صحبت کنیم
ببین، چند تا گزاره نوشتی:
من شدیدا معتقدم زن باید نسبت به شوهرش وابستگی مالی داشته باشه!مرد هم به زنش وابستگی عاطفی!واگر هر کدوم از دو طرف معادله نقض بشه اونوری هم نقض میشه!خوب و بدهم بر نمی داره!واین چیزی نیست که بخوایم واسش از معادلات ریاضی استفاده کنیم!بر می گرده به احساسات بر می گرده به فطرت زن و مرد!و می بینی که دین هم اینرو تایید می کنه!(کلی نگاه کن)
باید زن احساس کنه تو زندگی به مردش وابستست!از لحاظ مالی و احساسی از این لحاظ که زیر سایش احساس امنیت کنه به قدرت بدنی شوهرش افتخار کنه و بالاتر از همه اونرو پدر خوبی واسه بچه هاش بدونه!همینطور مرد!این که زن هیچ احساس وابستگی به شوهرش نداشته باشه وحشتناکه!باید وابسطه باشه و خیلی هم وابسطه باشه!
اگه دقت کنی، می بینی چندین بار "باید" رو به کار بردی و غیر از استفاده از "فطری" بودن حرفها، یه طوری مطرح کردی که انگار در غیر این صورت خیلی "وحشتناک" میشه.
خب، تو به این معتقدی و من بنا رو بر این میگذارم که برای این دلیل داری. بسم الله، من اول میخوام بهت جواب نقضی بدم که واسه این حرف دلیل نداری، جواب حلی رو هم فکر میکنم بعد از یکی دو مطلب، دو خود پست نوشتم.
بزار سوال به سوال جلو بریم، من سوال میپرسم، شما هم فقط جواب سوال من رو بده.
سوال اول اینه: برای اینکه اثبات کنیم یه مسئله ای فطریه، چه راهی داریم؟ خوب روش فکر کن.
سوال دوم اینه: اگه ملاک اینکه بگیم بدون "الف" اتفاق بدی می افته، تنها راهی که داریم اینه که هیچ مثال نقضی واسش نباشه، که در این مورد هست. تو آخرین جمله ای که گفتی اینه که زن باید وابسته باشه، خب، عین این مطلب واسه مرد هم هست. اصلا اساس ازدواج و بنای رمانتیکش بر اساس وابستگی طرفین به همدیگه است. مسئله مهم اینه که حرف من اینه که این نباید وابستگی اقتصادی باشه، طوری که دو نوع وابستگی متفاوت قیمت دیگری بشن. حالا تو یه کم توضیح بده چرا و به چه دلیل معتقدی که زن باید به لحاظ مالی وابسته به شوهرش باشه (فکر نمیکنم لازم به توضیح باشه که در مورد قدرت بدنی بحث کنیم، به نظرم این رو اشتباهی نوشتی، ولی اگه معتقدی، در مورد اون هم توضیح بده)
بی صبرانه منتظر جوابت هستم...
قربانت

mojtaba گفت...

khon ,masaleie fetrie ke dar darajeie aval too hameie afrad azoon jens vejood dashte bashe!
(kheili mohem nist dargire lafz nemikham besham!mikham begam too zate ghalebe zanha ein vojood dare)
bebin kolan dide man be masael falsafi nist!ehtemaei va kolli!va ein joor tafakor ro asasan movaled midoonam baghiash faghat ie mosht harfaie rangavarange!
khob too ejtemaeh ma az mioone raftar ha va kholgho khoohaei ke too zanhaie jameh hast va eine rooz roshane einomibanam ke vay nakone ie zan dastesh too jibe khodesh bashe!Dge khodaro bande nist!shohar chie fek mikone nokare dame dar khooneie babashe!aksariate jameh ham eintorian!ya azoon var vay agr ie mard khoshtipo khoshpoosh bashe va kheili ham namahram o mahram halish nabashe!che hersi mikhore zanesh!hat age vase oonam kheili mohem nabashe!
bebin are shaiad too kheili az mavared marde zoorgoo bashe va zanesh ham kar nakone are kheili zeshte vali baz kheili afatesh kamtar az eine ghabliast ke goftam!

mojtoomba گفت...

ejtemaei va kollie*
ghalat gholoot ziad dasht bebakhshi!
bebin man vaghti migam baiad zan be shoharesh vabashte bashe daghighan be oon ghesmat az zendegie zanashooei negah mikonam ke moheme!amma ie jooraei zendegie emrooze ma dare ein ravabet ro kharab mikone!darsoorati ke aslan arzeshesho nadar!
bebin bazi vaghta bara einke bekhay ie kare khoobi ro anjam bedi ya baesesh beshi shaiad majboor shi ie kare napasande koochiktaro anjam bedi!einmoghe ha hadaf vase to kheili mohemtar az vasilast!(albate az noe mashrooesh)
einam hamine!shaiad majboor beshim kari bokonim ke masalan zanam khoone bemoone o kare khoone bokone!kharjisham khodm bedam!are shaiad too negahe aval ie khorde zolm be nazar biad amma be ie chiz balatari miresim!oonam estehkame khoonevadegie!ke alan too gharb nisto too shargh hast!faghat bara einke nakhan be ie kasi ie khorde zolm konan!ie chize gondaro az dast midan!midooni man esmesho mizaram tarbiate ejtemaei!mese einke ie bache ei ro tanbihe badani mikoni!bara einke tarbiart beshe!javab ham midam!shaiad too negahe aval zolm bashe chon bach nemitoone az khodesh defa kone vali hadaf einja bara to mohem boode!ein ejtenab pazir ham nist be nazare man!
albate bale che behtar ke aslnan eintori nabashe!ham zane kar bokne va vabaste nabashe az lahaze mali ham marde az lahaze atefi khodesho be zanesh vabaste kone!
amma kheili baiad adamie bozorgi bashan ie zano shohar ke ein etefagh barashoon biofte!
vali omooman eintori nemishe!
harfe akhar,kamelan kolli va ejtemaei(chon faghat ein noe tafakor ro sazande midoonam):
zan baiad too khoone kar kone kharji ei ham ke hagheshe az shohar begire va hoghooghesho shoharsh behsh bede!mard ham baiad biroon kar kone khodesho molzam be dar avordane kharjie zanesh kone,va be oo vafadar bashe!oonvaght donia gholo bolbol mishe!

Mohammad KhoshZaban گفت...

برای مجتبی:
ببین مجتبی، دقت کن، تو میگی دیدت فلسفی نیست، و اجتماعی و کلیه.
این حرف فقط در یه صورت صحیحه، اونم اینکه تو واقعا دیدت اجتماعی باشه و واقعا اجتماع رو دیده باشی. و بازم مهمه که دنبال علت باشی، نه صرف یه پدیده.
یه مثال میزنم، من این حرف رو اینجا هم میشنوم که: "در طول تاریخ، چیزی که بیش از همه باعث خونریزی شده، دین و دعوای بین ادیانه، پس باید کلا بی خیال دین شد." ببین، این حرف از حرف تو منطقی تره (چون تو بخش عظیمی از اجتماع رو ندیدی، بخشی که زن ها مستقلند و به لحاظ مالی وابسطه(!) نیستن و اصلا هم زندگی وحشتناک نیست) ولی این حرف غلطه، چرا؟ چون علت یابی نکرده.
بحث فطرت رو وارد نشدی پس من هم وارد نمی شم، ولی بدان صرف اینکه تو در اطرافیانت چیزی رو زیاد میبینی دلیل بر فطری بودنش نیست. وگرنه کسی که اینجا زندگی میکنه میگه بی حجابی فطریه و اونوقت تو دلیلی نداری. راه اثبات فطری بودن یک چیز، فقط و فقط حرف خداست، چون فطرت ممکنه محجوب بشه، و بنابراین بحث اجتماعی هم دلالت بر فطرت نمی کنه (مزخرفات کتاب دینی مون).
خلاصه حرف تو اینه که تو در اطرافیانت دیدی که:
1- اگه زن دستش تو جیبش بره، دیگه خدا رو بنده نیست و بنیان خانواده از هم میپاشه.
2- اگه مردی خوش تیپ باشه و مذهبی نباشه زنش همیشه نگرانه.
3- همونطور که باید بچه رو زد تا تربیت شه، زن هم باید تو خونه بمونه و این بد کوچیک لازمه تا به خوب بزرگ برسیم.

خب، این درگیری های ذهنی توه، بزار من اول تکلیفم رو در مورد سومی روشن کنم، بعد در مورد دو مورد اول و دوم صحبت کنم.
در مورد سوم، متأسفانه تفکرت مال ما قبل قرون وسطی است. برای اینکه خیالت راحت شه، شرعا والدین حق ندارن بچه رو تنبیه بدنی کنن، طوری که بدنش سرخ شه. این یعنی ماکزیمم تنبیه بدنی اینه که آروم بزنی رو دست بچه که دستش به آتیش نخوره. اساسا تنبیه بدنی بچه، نه توجیه شرعی داره و شکر خدا الان توجیه قانونی هم نداره. اگه فکر می کنی در این مورد حق با توه، توصیه میکنم مثلا از آقای رسولیان بپرسی حد شرعی تنبیه بدنی رو.

اما در مورد دو مورد اولت که به نظر من جدیه و باید بحث بشه، چون درگیری فکری خودم بوده و میدونم خیلی هاست.
ببین، راه حل تو چیه؟ تو به زن "امر" میکنی تو خونه بمون، در حقیقت دیگه اون امتیاز رو از زن میگیری، و در قبالش از مرد "خواهش" میکنی به نامحرم نگاه نکن. این ظلم نیست؟ که خیال مرد رو صد در صد راحت میکنی و میگذاری که زن امیدوار باشه که إن شاء الله شوهرش خودداری پیشه کنه؟ خوب فکر کن. و اونوقت فکر میکنی استحکام خانوادگی تو شرق هست و تو غرب نیست؟ منظورت از استحکام خانوادگی، محدود کردن زن، بدون راه فرار قانونی گذاشتنش، و در نهایت مجبور کردنش به ساختن با هر بدرفتاری شوهرشه و اونوقت اسم این رو میگذاری استحکام؟ یه کم خارج از کلیشه هایی که در سطح جامعه مطرحه فکر کن عزیز.
اما در مورد مورد اول: اولا باید بگم که اصلا دیدت نسبت به زن های جامعه کامل نیست. شاید هم علتش اینه که خیلی زن شاغل با زندگی موفق خانوادگی نمی شناسی. من کلی زن میشناسم که هم شاغلن، هم به لحاظ مالی مستقلن، هم زندگی خوبی دارن. و فکر میکنم دید من نسبت به زنهای جامعه خیلی باز تر از دید تو باشه، چون مامان من متخصص زنان هستن و من کلی ازشون شنیده ام و از بچگی مدل های مختلف زندگی رو ازشون میشنیدم.
اما من ریشه ای تر نگاه میکنم به قضیه. علت یابی میکنم، نه صرف بیان ارتباط. تو بیا و ببین چرا وقتی زنهایی که دیدی استقلال مالی پیدا کردن، دیگه به زندگی شون اهمیت نمیدادن. نمیگم همینه، ولی تو بعضی مواردی که من میشناسم اینه که علت ازدواج زنه، نیاز مالی بوده و حالا که نیاز مالی برطرف شده دیگه شوهر میخواد چیکار؟ و حق داره.
ببین عزیز، دقیق فکر کن که آیا اساسا این معامله صحیحه که زن "عاطفه" بده و مرد "پول"؟ یا بدتر از اون، زن "لذت جنسی" بده و مرد "پول"؟ این همون فاحشه گری نیست؟ (دقت کن، این نوع ازدواج رو رد نمیکنم، لزومی نداره همه ازدواج ها رمانتیک باشن، ولی حرف اینه که اکثریت ازدواج های جامعه ما باید تلاش کنیم چی باشن؟) آیا بهتر و کاملا عملی (در صورتی که زن تحصیلات داشته باشه و شغل و استقلال مالی) نیست که زن و مرد هر دو بر اساس عاطفه ازدواج کنن؟
اگه فکر میکنی این عملی نیست، بگو سر این صحبت کنیم و من برات کلی شاهد مثال بیارم.

اینم آخر سر بگم بخندی، یه دفعه یه روستا رفته بودیم، بحث سر تحصیلات زن ها شد، یه پیرزنی به باباش (خدا نگهش داره، خیلی مسن بود) گفت آخه چرا نگذاشتی من سواد یاد بگیرم؟ گفت زن سواد میخواد چی کار؟ مگه آشپزی هم سواد میخواد؟!
خیلی مخلصتم
منتظر جوابتم
یا علی

mojtaba گفت...

sohbat sare ein nist ke chi be nafse khoobe ya chi be nafse bade!are einaei ke to migi doroste vali che bekhay che nakhay mostalzeme ie seri raftar ha va akhlaghiate khas too adamhast ke moteasefane man too atrafianam kheli kam mibinam!shaiad too atrafiane to ziad bashe amma male man ke nist!be vozooh ham mibinam ke nist!
bebin ie joori einchizaro nemibinam ke alan nazaram masalan dar morede zane karmand kheili ajibe!
midooni hesam chie vaghti ie zane karmand ro mibinam?!ke hesab ketab o kharjo barj dastesh miad!ya ba ie chizaei kamelan mardoone too jame rooberoo mishe ke aslan letafate zananegi ro az bein mibare! avalesh oonro tahsin mikonam chon az zanhaie Dge ie boade darkie balatari dare!amma hamishe donbale ie noghteie sard ham too zenegishoon migardam!az ie joor noghtehaie tarik sohbat mikonam ke moteasefane too zendegie hamchin afradi faravoone!
mehro mohebate kam!bache haei ke bedoone hich kontoroli ba tamame vagheiat haie mohite zendegishoon kheili zoodtar az bache haie Dge ashna mishan dar hali ke fahmo sho ooreshoon ghade bache haie Dgast!
boniane khoonevede haie besiar sost!(ke ein Dge be govahe amare )
soal javab haei ke hich faiede ei nadaran va faghat eshtebahat dotaraf ro be yadeshoon miare! dekhalat too mozoohaei ke ya kamelan mardanast ya kamelan zanane az tarafe jense mokhalef!!hese eisaro fadakari too hamchin khoonevade haie kheili paeine!bache ha omooman monharfan!kanoone khoonevade kamelan sardo biroohe!chon zamine ei ba vojoode eshteghal vase ertebatate sazande nemimoone!harkasi donbale kare khodeshe!mashghooliate zehni adam ro az ehsasat va migzare va kheili chizhaie Dge!kheili bade mohammad kheili bade!toro khoda einghad hamaro ba madare khodet moghaiese nakon!be khoda baghie melat eintori nistand!baba madare man ham karmand boode!khaharamam karmande, khalam shaghel boode!taze eina ke ein moshkelat ro dashtan be nazare man kheili adamaie khoobian!mazhabian!che berese be baghie!zan baiad too khoone bashe mard ham kari!einghad bad negah nakon!motmaenam 80 darsade mardha bara zaneshoon ke too khoone kar mikone arzeshe ziadi ghaeland!baba pas dini ke ein zendegio pishnahad krde vase chi eintori gofte!??

Mohammad KhoshZaban گفت...

برای مجتبی:
آفرین، برو سر اصل مطلب. من اینطوری از بحث لذت میبرم که به جای حاشیه رفتن، اصل موضوع رو روشن کنی.
1- بنیان خانواده در این خانواده ها سسته. (به گواه آمار)
2- یه لطافت هایی تو این خانواده ها نیست.
3- خانواده های شاغلی که تو دیدی، مشکلات داشتن.
4- دین این زندگی رو پیشنهاد کرده.

حالا جواب های من:
1- بله، آمار میگه طلاق تو این خانواده ها بیشتره، ولی آیا این یعنی در بقیه خانواده ها بنیان خانواده ها قویه و کانون خانواده گرم؟ آیا اساسا طلاق معیار خوبیه تو جامعه ما برای تشخیص خوبی زندگی؟ مطمئن نیستم، ولی احتمالا تو خانواده هایی که زن اصلا سواد نداره طلاق صفر درصد باشه، پس این یعنی سواد خوب نیست؟ من معتقدم و بسیار دیدم و شنیدم از این زندگی هایی که به طلاق کشیده نمیشه ولی جهنمیه برای خود طرفین و بچه هاشون. در این مورد خوب فکر کن، آمار، تو جامعه ما خیلی شاخص خوبی نیست.
2- طبیعیه، در عوض یه لطافت هایی هم در این خانواده هست که تو اون خانواده نیست. این معلومه، تو تفاوت یه خانواده مشهدی با اصفهانی هم دیده میشه. هر فرهنگی لطافت های خاص خودشو داره و در عوض لطافت های اون یکی فرهنگ رو نداره. این که طبیعیه. سوال اینه که کدوم لطافت زیباترن؟ من معتقدم لطافت پرواز دو پروانه، زیباتر از پرواز یه پروانه است که برای یه کرم غذا میاره. البته این نسبیه، ولی من معتقدم اگه زن حقوق میخواد، باید استقلال داشته باشه. این یادت نره که اصل بحث من با این شروع شد. این خانواده های سنتی، توشون زن ارزش نداره، علامتش هم مهریه است.
3- این برابر قرار دادنت، مثل همون مثالیه که زدم. تو بیا و بگو که چرا اون زندگی ها اشکال داشتن. این ارتباط شاغل بودن رو سریع برقرار نکن. من قبول دارم که اتفاقا ممکنه دلیل همین باشه. وقتی مردهای ما مرد سالارن و از زنشون که شاغله و مستقل، همون زنی رو انتظار دارن که مادر بزرگشون بوده، معلومه که دعوا میشه. ولی این دلیل نقص این سیستم نیست، باید بگی مردهای ما باید خودشون رو اصلاح کنن. مثل این میمونه که تو بیای تو غرب و خانواده های تازه مسلمون رو بررسی کنی و بگی که توشون دعواست (این رو دارم فرض میکنم، آمار یا اطلاع خاصی ندارم) و به این نتیجه برسی که پس مسلمون شدن غلطه. ممکنه علت این باشه که مرده با اینکه مسلمونه (از نوع غربیش)، از زنش توقع داره که با رفقاش نشست و برخاست کنه و... و چون زنه نمیکنه، دعوا میشه. بله، نه این مرد فرضی، نه مردهای ایرانی، به معنی واقعی هنوز به زن احترام نمیگذارن...
4- اگه مشکل اصلیت اینه، و همه بحث ها رو میکنی که این رو توجیه کنی، خب اصلشو بگو. من قبول ندارم که دین این زندگی رو توصیه کرده برای زمان ما. اگه معتقدی که اینطوریه، بسم الله، بیار سند روایی - قرآنیت رو.

بی صبرانه منتظر جوابتم،
فکر میکنم بحث تازه داره به ریشه میرسه،
قربانت

mojtaba گفت...

hji dosat neshesta nazar neveshtam ein lamasab khordesh!ay bad shansi!

Mohammad KhoshZaban گفت...

به مجتبی:
فدا سرت مهندس
بهتره به نظرم تو word بنویسی، بعد کپی کنی. راستی، اگه فارسی بنویسی خیلی بهتر از این پینگلیشه ها!
این سایت، پینگلیش رو به فارسی تبدیل میکنه:
http://www.behnevis.com/
قربانت