خیلی لذت بردم از این قضیه تفأل به حافظ شب یلدای خاتمی.
و حافظ چقدر زیبا گفت:
ز در درآ و شبستان ما منور کن ، هوای مجلس روحانیان معطر کن
اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز ، پیالهای بدهش گو دماغ را تر کن
و منهدم شدم وقتی که:
حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال ، بیا و خرگه خورشید را منور کن
از هرگونه مقدس کردن افراد خوشم نمی آد، ولی چه کرد حافظ با خاتمی!
راستی، خوندن ون های گشت ارشاد و آمبولانس اکیدا توصیه میشود.
ای کاش، این اهداف نزدیک بزرگ شن، ای کاش هم و غممون، تبدیل ابزار ارضای خشونت به آمبولانس باشه. یادمه تو فیلم Before Sunset یه جمله خیلی خوبش از یه کاراکتر فیلم که تو یه سازمان کمک به کشور های جهان سوم کار میکرد این مضمون رو داشت:
خیلی داوطلب ها میان، احساس میکنن میان و میخوان دنیا رو تکون بدن (و بعدش مأیوس میشن!) اینا از ایده آل ها لذت می برن نه از پروسه ولی اونهایی که واقعا دارن کار میکنن، نگران اینن که امسال مداد ها رو چطوری به بچه های دبستانی برسونن. ببین، مداد ها رو...
این بخش مقاله ون و آمبولانس رو به دوستان اصلاح طلبی هدیه میدم که هنوز از کنج افسردگی و ناسزا گفتن در نیومده، دوباره دارن جو گیر اتوپیا میشن:
یکی از مشکلات ما ایرانیان در طول تاریخ این مساله بزرگ است که پرداختن به اموری که به نظرمان کوچک میآید را زشت و به اصطلاح "چیپ" میدانیم. اگر به تاریخ نگاه کنیم به موارد زیادی از این گونه موارد بر میخوریم. به طور نمونه شخص اول مملکت را چون میانگاریم کسر شأن ایشان است که حاکم ایران بنامیم به القابی چون قبله عالم مفتخر میکنیم. بسیاری از شاهان چون کشور ایران را برای حکومت کوچک میدانستند خود را حاکم هفت اقلیم و هفت دریا مینامیدند. آزادیخواهان ما در دوره استبداد ناصری رویای دموکراسی فرانسوی میدیدند. روشنفکران معاصر ما نیز پس از دوم خرداد از خاتمی انتظار خلق سوییس را داشتند. همین جناب آقای احمدینژاد را ببینید در حالیکه از منجنیق فلک بر این کشور سنگ میبارد به جای اینکه درباره مشکلات داخلی سخن بگوید روزی خبر از برنامه برای اداره جهان میدهد، روز دیگر از تماسهای تلفنی مداوم جهانیان برای مشکلگشایی آنها توسط خود پرده بر میدارد، روز دیگر فاش میکند که بعضی سران کشورها در صف اتحاد با ایران زنبیل گذاشتهاند و دست آخر هم با تورم 28 درصدی به کارشناسان اقتصادی دولت دستور میدهد که برای بحران اقتصادی جهان نسخه بپیچند.
...
همگی از تودههای حاشیهای گرفته تا روشنفکران در مسیر حرکت اجتماع با خلق یک اتوپیا در ذهن خود انتظارات را بالا برده و با وجود همه موفقیتها به سبب عدم امکان دستیابی به آرمانشهر موهوم خودساخته، پس از مدتی سرخورده و مایوس به کنج عزلت پناه ميبريم. و این سیکل معیوب سالها است که در این مرز و بوم به شکلهای مختلف در حال بازتولید است و ضد اصلاحات نیز خرسند از این امر در برخی دورهها خود نیز با تشدید انتظارات به دستنیافتنیتر شدن این اهداف کمک میکنند. در این باره مثالها فراوان است...
و حافظ چقدر زیبا گفت:
ز در درآ و شبستان ما منور کن ، هوای مجلس روحانیان معطر کن
اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز ، پیالهای بدهش گو دماغ را تر کن
و منهدم شدم وقتی که:
حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال ، بیا و خرگه خورشید را منور کن
از هرگونه مقدس کردن افراد خوشم نمی آد، ولی چه کرد حافظ با خاتمی!
راستی، خوندن ون های گشت ارشاد و آمبولانس اکیدا توصیه میشود.
ای کاش، این اهداف نزدیک بزرگ شن، ای کاش هم و غممون، تبدیل ابزار ارضای خشونت به آمبولانس باشه. یادمه تو فیلم Before Sunset یه جمله خیلی خوبش از یه کاراکتر فیلم که تو یه سازمان کمک به کشور های جهان سوم کار میکرد این مضمون رو داشت:
خیلی داوطلب ها میان، احساس میکنن میان و میخوان دنیا رو تکون بدن (و بعدش مأیوس میشن!) اینا از ایده آل ها لذت می برن نه از پروسه ولی اونهایی که واقعا دارن کار میکنن، نگران اینن که امسال مداد ها رو چطوری به بچه های دبستانی برسونن. ببین، مداد ها رو...
این بخش مقاله ون و آمبولانس رو به دوستان اصلاح طلبی هدیه میدم که هنوز از کنج افسردگی و ناسزا گفتن در نیومده، دوباره دارن جو گیر اتوپیا میشن:
یکی از مشکلات ما ایرانیان در طول تاریخ این مساله بزرگ است که پرداختن به اموری که به نظرمان کوچک میآید را زشت و به اصطلاح "چیپ" میدانیم. اگر به تاریخ نگاه کنیم به موارد زیادی از این گونه موارد بر میخوریم. به طور نمونه شخص اول مملکت را چون میانگاریم کسر شأن ایشان است که حاکم ایران بنامیم به القابی چون قبله عالم مفتخر میکنیم. بسیاری از شاهان چون کشور ایران را برای حکومت کوچک میدانستند خود را حاکم هفت اقلیم و هفت دریا مینامیدند. آزادیخواهان ما در دوره استبداد ناصری رویای دموکراسی فرانسوی میدیدند. روشنفکران معاصر ما نیز پس از دوم خرداد از خاتمی انتظار خلق سوییس را داشتند. همین جناب آقای احمدینژاد را ببینید در حالیکه از منجنیق فلک بر این کشور سنگ میبارد به جای اینکه درباره مشکلات داخلی سخن بگوید روزی خبر از برنامه برای اداره جهان میدهد، روز دیگر از تماسهای تلفنی مداوم جهانیان برای مشکلگشایی آنها توسط خود پرده بر میدارد، روز دیگر فاش میکند که بعضی سران کشورها در صف اتحاد با ایران زنبیل گذاشتهاند و دست آخر هم با تورم 28 درصدی به کارشناسان اقتصادی دولت دستور میدهد که برای بحران اقتصادی جهان نسخه بپیچند.
...
همگی از تودههای حاشیهای گرفته تا روشنفکران در مسیر حرکت اجتماع با خلق یک اتوپیا در ذهن خود انتظارات را بالا برده و با وجود همه موفقیتها به سبب عدم امکان دستیابی به آرمانشهر موهوم خودساخته، پس از مدتی سرخورده و مایوس به کنج عزلت پناه ميبريم. و این سیکل معیوب سالها است که در این مرز و بوم به شکلهای مختلف در حال بازتولید است و ضد اصلاحات نیز خرسند از این امر در برخی دورهها خود نیز با تشدید انتظارات به دستنیافتنیتر شدن این اهداف کمک میکنند. در این باره مثالها فراوان است...
