‏نمایش پست‌ها با برچسب نهج البلاغه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نهج البلاغه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ شهریور ۱۱, پنجشنبه

بازکشف عهدنامه

سحر بیست و یکمه، گفتم این رو بنویسم و بعد برم بخوابم.
امشب گفتم عهدنامه مالک رو بخونم دوباره. چند ماه پیش خوندم تا یه جایی، ولی خوشم نیومد. یعنی قشنگ حس کردم من موافق نیستم با این ادبیات، گرچه به درد مباحثه میخوره.
نیاز داشتم Wittgenstein و Tractatus ـش رو بفهمم.
نیاز داشتم Stuart Kauffman (پزشک متخصص اورژانس محقق در زمینه منشأ حیات، بی خدا) برام Reinventing the Sacred رو توضیح بده.
نیاز داشتم با Naom Chomsky آشنا شم، تا بتونم تطبیق بدم و حل مرز کنم دوباره ادبیات علوم انسانی رو با علوم دقیق تجربی.
نیاز داشتم شازده کوچولو رو دوباره بخونم... هزار بار...

امشب میخوندم عهدنامه رو، داغ میشدم، بر افروخته میشدم
میخوام یه سری چیزایی که موقع خوندنش می فهمیدم رو بنویسم، همه اش رو هم تگ میکنم، عهدنامه مالک. بیشتر به نظرم "مالک" خیلی مهمه، یه جورایی حضرت امیر در نظرم تغییر کردن، یه جای خیلی عجیبی و قابل توضیحی رفتن، اما توضیحش نمیتونم فعلا بدم
همین

۱۳۸۸ اسفند ۲۳, یکشنبه

مصلحت پرستی یا حقیقت پرستی در نهج البلاغه

دیشب همینطوری پس از مدتها نهج البلاغه رو باز کردم. داشتم به این فکر میکردم که آیا خود من، بعد از این همه ایراد گرفتن از بنیادگراهای مسیحی و مسلمان، واقعا میتونم مستقل فکر کنم، یا هر چی بخونم از حضرت امیر رو یه جوری توجیه خواهم کرد؟ چیزی دیدم که از شدت هیجان ضربان قلبم به شونصد رسید! گفتم بزارم اینجا.
کمیل بن زیاد رو میشناسین؟ همون که "صاحب سر" حضرت علی بود؟ همو که دعای کمیل به نامشه (دعای خضر که از حضرت آموخت)؟ همو که آخر سر در 90 سالگی به خاطر محبت علی علیه السلام به دست حجاج کشته شد. خب، حالا خوب تصور کنین چنین یار نابی رو، چنین عزیزی رو، حالا فکر کنین اگه ازش یه اشتباه سر بزنه، در اون دوران که حضرت امیر از همه طرف تحت فشاره، حضرت چه پاسخی بهش خواهند داد؟ چه طوری ماست مالی خواهند کرد؟ چطوری توجیه خواهند کرد؟ چطوری خواهند گفت اشتباه کرد، ولی خوب، بالاخره از این بهتر که نیست، بهتره چیزی نگیم، بهتره همینطوری بهش بگیم که مواظب باشه، در تقوای این مرد که شکی نیست. خب؟ حالا نامه حضرت رو بخونین، ترجمه از مرحوم شهیدی، ولی با لحن خودمه.
[61] (و من كتاب له عليه السلام) إلى كميل ابن زياد النخعي و هو عامله على هيت ينكر عليه تركه دفع من يجتاز به من جيش العدو طالبا للغارة
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ تَضْيِيعَ اَلْمَرْءِ مَا وُلِّيَ وَ تَكَلُّفَهُ مَا كُفِيَ لَعَجْزٌ حَاضِرٌ وَ رَأْيٌ مُتَبَّرٌ وَ إِنَّ تَعَاطِيَكَ اَلْغَارَةَ عَلَى أَهْلِ قِرْقِيسِيَا وَ تَعْطِيلَكَ مَسَالِحَكَ اَلَّتِي وَلَّيْنَاكَ لَيْسَ بِهَا مَنْ يَمْنَعُهَا وَ لاَ يَرُدُّ اَلْجَيْشَ عَنْهَا لَرَأْيٌ شَعَاعٌ فَقَدْ صِرْتَ جِسْراً لِمَنْ أَرَادَ اَلْغَارَةَ مِنْ أَعْدَائِكَ عَلَى أَوْلِيَائِكَ غَيْرَ شَدِيدِ اَلْمَنْكِبِ وَ لاَ مَهِيبِ اَلْجَانِبِ وَ لاَ سَادٍّ ثُغْرَةً وَ لاَ كَاسِرٍ لِعَدُوٍّ شَوْكَةً وَ لاَ مُغْنٍ عَنْ أَهْلِ مِصْرِهِ وَ لاَ مُجْزٍ عَنْ أَمِيرِهِ وَ اَلسَّلاَمُ

و نوشتاری از او برای کمیل، آنگاه که فرماندار هیت بود، امام بر او خرده میگیرد که چرا سپاهیان دشمن را که از حوزه مأموریت او گذشته و برای غارت مسلمانان رفته اند را واگذارده و از سرزمین خود نرانده است.
اما بعد، اینکه آدمی واگذارد آنچه را بر عهده دارد، و بر عهده بگیرد کاری که دیگری باید انجام دهد
ناتوانی ای است آشکار، و اندیشه ای تباه و نابکار
دلیری تو در غارت مردم قرقیسیا، و رها کردن مرزهایی که تو را بر آن گمارده ایم، و کسی نیست که آن را مواظبت کند، و سپاه دشمن را از آن دور نماید،
رأیی خطاست و اندیشه ای نارسا
تو پلی شده ای برای هر کس از دشمنانت که قصد غارت دوستانت را دارد
نه قدرتی داری که با تو بستیزند، نه از تو ترسند و از پیشت گریزند
نه مرزی را توانی بست، نه شوکت دشمن را توانی شکست
نه نیاز مردم شهر را بر آوردن توانی، و نه توانی امیر خود را راضی گردانی
والسلام

اصلا همه چیز به کنار. این امام، تحسین برانگیز نیست؟ چنین نامه ای، در سخت ترین شرایط، شاهکار نیست؟ امام دشمن خارجی نداشت؟ دشمن داخلی نداشت؟ تو مسجدش هر چی ازدهنشون در میومد نمی گفتن؟
باشه برای اونها که از صبح تا شب کارشون توجیه هر افتضاحیه که به بار می آد. و توجیه سکوت در مقابلش.

پ.ن. ادامه داستان رو اینجا بخونین