ه‍.ش. ۱۳۹۰ فروردین ۱۷, چهارشنبه

نتیجه گیری های متافیزیکی

یه مثال میزنم
در مردان، یه کروموزوم X داریم و یه کروموزوم Y. در زنان دو تا کروموزوم X داریم.
روی کروموزوم Y، یه ژنی هست که بهش میگن ژن SRY، این ژن باعث ترشح یه هورمونی میشه که باعث میشه جنین، به جای زن بودن مرد شه.
اگه جنین پسری، این ژنش فعال نشه، با اینکه به لحاظ ژنتیکی مرده، ولی زن خواهد بود از همه نظر. (و البته هزار تا حالت ما بین هم داریم)
خب، اینا همه واقعیات خارجی. حالا، یه سری نتایجی میگیرن از این حرفها، که خیلی جالب توجهه:
- حالت پیش فرض انسان بودن، زن بودن است، مرد بودن زائد است.
- زن بودن، هیچ کار اضافه ای نمی خواهد، برای مرد بودن باید بیش از زن بودن مایه داشت.
- و ...
دقت کنین، این نتیجه ها، هیچ ربط مستقیمی با واقعیات ندارن. به اینها میگم نتیجه های متافیزیکی. یعنی ماورای فیزیک هستن، و نتیجه هایی هستن که هر جوری طرف دلش بخواد میتونه نتیجه بگیره.
و البته همه ما از این نتیجه گیری های مزخرف زیاد میکنیم، منتها حواسمون نیست، مثلا؟
- مرد و زن بودن، هر دو، حالتی برابر هستن که در یکی نبود یک هورمون باعث ترشح زیادتر هورمون دیگری میشود و بالعکس.
این ممکنه به مذاقتون بیشتر خوش بیاد، ولی بازم حواستون باشه، این هم متافیزیکیه. اون "برابری"، فیزیکی نیست، از جنس "ارزش" هاست.
نکته مهم اینه که وابسته به پس زمینه ذهنیمون، از این نتیجه گیریها میکنیم و خیلی هم خوشحال میشیم، در حالیکه این ها "نتیجه گیری" نیست، یه پله ای پریده شده برای رسیدن از اون واقعیات به این گزاره ها، که این پله رو، در جاهای دیگر باید به دنبالش گشت و وارسیش کرد.
همین

3 comments:

م.ک. گفت...

1. اگه شدنیه یه مثال هم از نتیجه گیری فیزیکی بزن؟! فکر نکنم شدنی باشه. میخوام بگم همه "نتیجه گیری"ها در سطحی متافیزیکی هستن. چون هیچوقت ما رابطه مستقیم با واقعیات نداریم. ما همیشه مشاهده داریم و براساسش برداشت میکنیم و "نتیجه گیری" میکنیم.

2. مجبوریم "نتیجه گیری" کنیم. راه دومی پیش رومون نیست. مگر اینکه حاضر باشیم صددرصد بیتفاوت از کنار دنیا بگذریم.

3. با خوندن این متن و با نوشتن این کامنت کلا دلم گرفت. یاد پادرهوایی غم انگیز بشر افتادم...

4. خوشحالم که دوباره مینویسی

Mohammad KhoshZaban گفت...

به م.ک.:
1- میزنم، ببینین، منظور من نتیجه گیری ارزشی، از یه گزاره "چگونگی" بود. نتیجه گیری منطقی میشه: روی میز رنگ آبی هست، دستت را بکنی توش آبی میشه. اینکه "آبی بودن در زندگی جزو زائدات است و تجملات، و نباید کسی دستش را آبی کند"، ارزشیه.

2- موافقم، منتها فکر کنم با فلسفه علم قاطی شده حرفم.

3- میدونم، حال من هم مدتیه گرفته است...

4- خوشحالم که میخونین.

Milad گفت...

اینکه از یک واقعیت فیزیکی نتیجه ای بگیری و این نتیجه متافیزیکی باشه یا نه هم خودش تشخیص نمی خواد ؟
من هم فکر می کنم م.ک. منظوری داشت که شاید من هم همین رو در ذهنم دارم . در واقع مرزی مگه هست ؟ الآن داریم از دو واقعیت حرف می زنیم که می دونیم وجود دارند . اما چون مرزشان مشخص نیست ف درکش سخته .
با فرض این حرفت ، چه فرقی می کنه به مذاق کی خوش بیاد ؟

و نهایتا اینکه لطفا یک" case study" مطرح کن .

از اینکه دوباره نوشتی خوشحالم .
پ.ن. ساحت افکار شما رو کجا پیدا میشه کرد ؟