ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه

Unexpected High

هفته پیش بود، پنج شنبه، نشسته بودم منتظر یه سخنرانی غروب که رفقای انجمن شیعه ها رو ببینم، به یکی از رفقا زنگ زدم که کامپیوتر میخونه، اومد و نشستیم یه کم صحبت کردیم، تلاش کرد رو موبایلش یه فایلی رو نشونم بده، نشد، دیدم یه ساعتی مونده به سخنرانی، گفتم بریم یه اتاق کامپیوتر، پا شدیم رفتیم کتابخونه، تکلیفی که بهشون داده بودن، آخرش دو تا سوال اضافی امتیازی داده بود استاده.
چهل و پنج دقیقه طول کشید تا زبان برنامه نویسی رو یاد بگیرم
دو ساعت نوشتن و توضیح شیوه فکر کردن الگوریتمی برنامه طول کشید
سخنرانی کشک، اصلا حالیم نبود
برنامه که تموم شد، از کتابخونه زدیم بیرون، احساس میکردم دارم رو ابرها راه میرم
یاد دوران برنامه نویسی به خیر

10 comments:

ریحانه گفت...

سلام.من دانشجوی ترم اول پزشکی دانشگاه تهرانم.داشتم دنبال روش درس خوندن و فهمیدن درسای نفهمیدنی میگشتم که وبلاگ شماروپیداکردم.به نظرم اگه یه پستی درمورد این موضوع هم مینوشتین عالی میشد.البته همینایی که نوشتین هم عالیناولی خب کافی نیستن.

سوفی گفت...

سلام
به نظرم شما روانپزشک خیلی خوبی میشید پیشنهاد خوبیه بهش فکر کنید.

م.ک. گفت...

سلام مجدد.
توی یه روزنامه دیدم نتایج مطالعات را. اسم محقق یادم نیست. ولی مطمئنم سر فرصت بگردم پیداش میکنم. حرفت درسته که خیلیها تحصیلات بالا دارن ولی حتی یه وزن 20 درصدی تو قطب اونطرف هم فاجعه است. هرچند مطمئنم عددها بالاتر از 20 درصد و اینهاست.

در مورد اون کتاب هم ممنون. در مورد اون کتاب دنت خیلی مثبت نشنیدم. مگه اینکه خودت خوندی و توصیه میکنی. راستش من بیشتر یه کتابی مد نظرم بود که بجای اینکه از دید فلسفی وارد شه بهم مطالعات پزشکی را در قالب ساده ارائه بده. نتیجه گیری فلسفی اش را خودم میکنم!!! مثلا اینکه چه نواحی ای از مغز این حس "خود" را ایجاد کردن و چه شواهد پزشکی ای براش هست.

خانم دکتر اینده گفت...

سلام.من پزشکی قبول شدم در اهواز.میخوام بدونم ایا یه دختر با حجاب میتونه در خارج مثلا لندن پزشکی بخونه بدون اینکه کسی مزاحمش بشه تو شهر یا دانشگاه؟ایا قانونی وجود داره که کسی بتونه علوم پایه تو ایران بخونه وبقیه اش رو برای ادامه بره خارج؟خیلی سوال دارم.اگر لطف کنید و کمی از شرایط و واقعیات انجا برایم بگویید بسیار ممنون میشم.

ناشناس گفت...

یعنی یادمان باشه برای اینکه از کار بیکارت کنیم ، چند خط برنامه جلوی چشمت اینور و اون ور کنیم و مستت کنیم !

شیوا گفت...

سلام

یعنی 45 دقیقه ایی برنامه نویسی یاد گرفتید ؟؟؟؟ بیل گیتس هم همچین چیزی نگفته تا حالا !!!!

من دانشجوی نرم افزارم. راستی چرا گفتی یادش بخیر ؟؟؟قبلا نرم افزار میخوندی؟؟
آدرس وبلاگم : earlybird.blogsky.com
خوشحال میشوم جوابمو تو وبلاگم بدید چون من یادم میره اینجا سوالی پرسیدم که بخواهم پیگیرش بشم

داوود گفت...

سلام دوست عزیز من یکی از خواننده های پروپاقرص وبلاگتم ... لذتبخشه نوشته هات

وجدانی-حسین گفت...

سلام طبیب قلوبنا و انیس نفوسنا
شنیده میشود از رسانه های بیطرف ایران! که مشتی دانشجوی بی بصیرت در انگلیس نیز فتنه بر پا کردندی!
اتقواالله جمیعا

علی گفت...

سلام محمد. چه خبرا؟ کریسمس میای ایران؟

Mohammad KhoshZaban گفت...

به م.ک.:
من تمومش نکردم هنوز، ولی خیلی به نظرم عالیه. در زمینه جبر و اختیار هم یه کتاب داره به نام freedom evolves که دارم میخونم الان. کلا خوبی دنت اینه که یه جور دیگه نگاه میده. یه جوری تلاش میکنه سوال مطرح شده رو روشن کنه معناش رو.
در مورد این حس "خود" و اینکه کجا ایجاد میشه، برداشت من اینه که تقریبا هیچی نمیدونیم. یه سری حدس میزنیم، ولی الان سوالهایی که باهاش درگیریم، خیلی پایه ای تر هستن. حرفهای راماچاندران، در عین قشنگی، ولی چون از دیدگاه کلینیکال نورولوژی مطرح میشن، خیلی اون چیزی که شما میخواین در نمیاد ازش.
مخلصم.

به ریحانه و خانم دکتر آینده:
چشم.

به شیوا:
برنامه نویسی بلد بودم، یه زبان دیگه رو در سطح ابتدایی یاد گرفتم، همین.