ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۱۵, دوشنبه

وفاداری به حق؟ یا به افراد؟

یک دیالوگی، مدتها پیش بدین شرح رد و بدل شد که گفتم:
- پس یعنی میفرمایی که حاکم بر جامعه اسلامی، هر که باشد، اولی الأمر و واجب الإطاعة است؟
+ بله
- پس یعنی اگه کسی بر این حاکم خروج کرد، کافر است؟
+ بله
- یعنی اگر زد و حاکم را کشت، حرام مرتکب شده؟
+ بله
- اونوقت وقتی خودش حاکم شد، واجب الإطاعة است؟
+... بله
- بله؟؟؟

چهار سال پیش، یه همچو دیالوگی هم داشتم که عرض کردم:
- پس یعنی همه اینهایی که شورای نگهبان رد صلاحیت کرده، به لحاظ اسلامی مشکل داشته اند؟
+ بله
- اونوقت آقای زواره ای که خودشون دو روز پیش جزو همین شورای نگهبان بوده اند هم مشکل داشته اند؟
+ بله
- یعنی یکی از اعضای شورای نگهبان، مشکل اسلامی داشته؟
+ ... بله
- بله؟؟؟

شما به خودتون نگیرین لطفا.
مشکل اینجاست که ملت به جای حق، شخص حقیقی یا حقوقی رو ملاک قرار داده اند.
هزار بار این آیه رو تکرار کنیم، کمه:
و قالوا ربنا إنا أطعنا سادتنا و کبرائنا فأضلونا السبیلا

پانوشت: این هم قبلا اتفاق افتاده بود، بد نیست خوندنش: بنویسیم انتخابات، بخوانیم اعتمادات

7 comments:

سيد عباس بني هاشم گفت...

می دونی؟ در آخرین جلسه اعراف داشتیم ادعای اهل سنت رو از مفاهیم امامت و رهبری در فقهشون بررسی می کردیم. اینهایی که اونا در مورد مقام خلیفة اللهی و امامت و ... می گن، می دونی خیلی شبیه شرایط خودمونه! به نظرم اینکه می گن امام عصر وقتی میاد یه دینه جدید میاره، در مورد همه درست نیست. اگر ما دینمون منحرف شده باشه، خیلیاش تقصیر خودمونه و می تونیم بفهمیم که داریم مسیرو اشتباه میریم. اما اگه ادامه بدیم کم کم یادمون میره... حالا بین خودمون، اونی که باهاش صحبت می کردی، سنی نبوده؟!
قل هل ننبئكم بالأخسرين أعمالا الذين ضل سعيهم في الحياة الدنيا وهم يحسبون أنهم يحسنون صنعا

ناشناس گفت...

دکتر سروش یک حرف جالبی زد ، که بعضی آقایون می خوان حکومت دینی و معنوی و به اصطلاح ایشون ایمانی پیاده کنند که در آن پر شود از مومنان و عاشقان به خدا . ایشون یک حرف خوبی اینجا زد و گفت حکومت عاشقان با زور درست کردن درونش یک تناقض آشکار هست . زور تنفر میاره نه عشق .

مطلب دیگه اینکه حکومت فقهی رو میشه با زور ایجاد کرد حتی اگر نتیجه نده ، اما شدنیه . اما حکومت ایمانی رو نمیشه بوجود آورد . ایشون یک تذکری به حال امروز داد که دوره فعلی دوره ایست که مردم به دنبال حق خود هستند و جمهوری هم بر این مبناست حال آنکه اسلام مبنا را بر تکلیف می گذارد . البته ایشون اینجا یک مطلب گفت که نقطه عطف تفکر اسلامی در کنار جمهوری بود به نظر من . اینکه تقدم را به تکلیف بدهیم یا حق مردم این مسئله سازه . تقدم اگر به مردم و حق آن ها داده بشه میشه هم دنیا هم آخرت . حال ان که در حال حاضر تقدم به تکلیف داده شده و حق مردم از آن ناشی میشه .
خوشم امد از این تحلیل دکتر سروش . واقعا حرف حق زد . حالا اگر دو تا آدم دگم باشن سریع میان و از توی این حرف ها استنباط می کنن که دکتر سروش کافر به خدا شده و این رو پیراهن عثمان می کنند . اما دکتر واقعا قشنگ گفت . همانی که به قبای هیچ کسی بر نمی خوره .
البته ایشون منظورش از حرف های قبلیش هم به نظر من درست بود . اینکه قرآن واسطه نمی خواد فهیدنش بسیار حرف درستیه و در واقع خطریه برای ولایت روحانیون بر مردم و اینه که تن عده ای رو می لرزونه .
شرمنده عزیز دل، نامم را نمی گذارم زیرا که زندگی داریم عزیز.آدم های بی عقل ممکنه دست به هر کار و حکم به هر مجازاتی بدهند .

Mohammad KhoshZaban گفت...

به سيد عباس بني هاشم:
من شک ندارم که آقا بیان، اگه یار نداشته باشن، جاشون زندان اوینه. یعنی ذره ای شک ندارم ها. این شعر رو دیدی؟
تا دورترین جاي زمین خواهی رفت
بی شبهه پی اهل یقین خواهی رفت
آنقدر مراقب ظهورت هستند
هر وقت بیایی به اوین خواهی رفت

از دو نفر مورد بحث، اولی که روشنه برادر سنی بود (ترکیبی از دو بحث)، دومی هم برادر جناح راستی بود.
تو این آیه، که خیلی بهش علاقه داشتم و دارم، الان که نوشتی متوجه یه نکته ای شدم، ببین، نمیگه هم موقنون بأنهم یحسنون صنعا. میگه "یحسبون". الان رفتم معجم رو چک کردم:

http://www.qurancomplex.org/IdIndex/default.asp?harf=1&l=arb&job=wordlist&Page=1&word=%CD%D3%C8&button1=%C8%CD%CB

حتما چک کن، والا فارسیش نمیدونم چیه، ولی فکر کنم یه چیزی بشه تو مایه های "خیال کردن"، "فرض کردن"، دقیقا معادل faith! خیلی خیلی عالی بود سید جان، دمت گرم، فوق العاده بود.

Mohammad KhoshZaban گفت...

به ناشناس:
مطالب دکتر سروش رو، تا حدی که من تابحال مطالعه داشته ام (که خیلی زیاد نبوده، ولی مناظرات اخیرشون رو با دقت خوانده ام) باید با دید بازخورد اجتماعی دین، مطالعه کرد، و به شدت درسته.
یعنی این تأکیدشون روی مسئله "تکلیف" در برابر "حق". روی "ولایت"، به جای "جمهوریت". روی "فقیه"، به جای "فقها". روی "اسلام در کلام فلان شخص"، به جای "اسلام قابل تفقه" به شدت حقیقته.
یه تشبیه بخوام بکنم، مثل اینه که مارکس میگفت دین افیون توده هاست. خب راست میگفت. واقعا دین مسیحیت، یا خود اسلامی که تو مملکت ما بود، افیون توده ها بود. اینکه آیا دینی هست، (به قول دکتر شریعتی، دین ابوذر، شاگرد محمد(ص) یا دین علی(ع)) که افیون توده ها نباشه، یه مسئله جداست، ولی واقعا دین افیون توده ها بود.
این تمایز بین یک مسئله، آنگونه که واقعا مد نظر قائلش بوده یا نه، و آنگونه که در اجتماع پیاده میشه، خیلی خیلی مهمه. مثل تمایز کمونیسمی که مد نظر مارکس و تا حدودی لنین بود، و اونچه استالین پیاده کرد!
قربانت

ناشناس گفت...

این دقیقا حرف مصباحه :
" در حکومت اسلامی حقانیت فوق مقبولیت مطرح می‌شود؛ تفاوت حکومت ولی فقیه و دموکراسی لیبرال در همین است. معتقدیم که خدا خلافتش را به پیامبر داده، او نیز این را به ائمه و آن‌ها این حق را به فقها و دین‌شناسان دادهاند که به غیر از مقبولیت به نظر ما به حق هم نیاز است."
این حرف فقط یک چند جمله نیست دنیایی پشت آن نهفته است . اولا سیستمی که شما گفتی د رمورد مطلق بینی . ثانیا مسئله وراثت .
به نظرم دیالوگ اولی خیلی به مصباحی ها نزدیکه .
اصولا شورای نگهبان چه صلاحیتی دارد ؟البته این جور بحث خلفی هم خوبه ولی گاهی باید مستقیم به ریشه زد .
همان ناشناس

سيد عباس بني هاشم گفت...

به م ح م د:
دقیقا! گمان باطل! استفتاء آیت الله منتظری (آقا) رو که دیدی؟...

ناشناس گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.