این رو حتما اگه وقت دارین بخونین: استمداد خانواده ی زهرا بنی یعقوب از مردم ایران.
گریه داره واقعا، دکتر مملکت فارغ التحصیل دانشگاه تهران، داوطلبانه تو مناطق محروم کار میکنه. میگرینش به جرم گشتن با نامزدش، بعد خودکشی میکنه(!) (آخه پس تنش چرا کبوده؟ چرا از دهان و بینیش خون اومده؟) اونوقت ساعت خودکشی، قبل از زمانی اعلام میشه که با برادرش با موبایل صحبت کرده!
اونوقت باباش که اتفاقا زندانی سیاسی زمان شاه بوده، وقتی پی گیری میکنه، میگن: "خواهش ما از شما اين است كه حتي به اقوام خودتان هم نگوييد كه فرزندتان در ستاد امر به معروف فوت كرده است. مثلا بگوييد تصادف كرده و يا دچار ايست قلبي شده است."
کلا متنیه که باید خوند و گریست.
مصلحت پرستی تا کی؟ تا کجا؟
یاد شریعتی به خیر...
راستی، یادمون نره، کسی که این رو میخونه و اول به جای ناراحتی، دنبال توجیهه، یه کم (زیاد نه که شب خوابش نبره) به تشیعش شک کنه...
گریه داره واقعا، دکتر مملکت فارغ التحصیل دانشگاه تهران، داوطلبانه تو مناطق محروم کار میکنه. میگرینش به جرم گشتن با نامزدش، بعد خودکشی میکنه(!) (آخه پس تنش چرا کبوده؟ چرا از دهان و بینیش خون اومده؟) اونوقت ساعت خودکشی، قبل از زمانی اعلام میشه که با برادرش با موبایل صحبت کرده!
اونوقت باباش که اتفاقا زندانی سیاسی زمان شاه بوده، وقتی پی گیری میکنه، میگن: "خواهش ما از شما اين است كه حتي به اقوام خودتان هم نگوييد كه فرزندتان در ستاد امر به معروف فوت كرده است. مثلا بگوييد تصادف كرده و يا دچار ايست قلبي شده است."
کلا متنیه که باید خوند و گریست.
مصلحت پرستی تا کی؟ تا کجا؟
یاد شریعتی به خیر...
راستی، یادمون نره، کسی که این رو میخونه و اول به جای ناراحتی، دنبال توجیهه، یه کم (زیاد نه که شب خوابش نبره) به تشیعش شک کنه...

