۱۳۸۷ مهر ۱۸, پنجشنبه

Spontaneity

امروز یه جراح مغز و اعصاب (Neurosurgeon) برای کسایی که علاقه داشتن و موندن تا مغرب اومد سخنرانی کرد. خیلی خوشم اومد. یه نکته خیلی جالب که تو راه برگشت به خونه فکر میکردم این بود که چقدر جالب که معمولا چیزهایی که از شون خیلی لذت می برم یا خیلی برام جالب میشن، معمولا از قبل براشون برنامه نداشتم (این بنده خدا هم همین طوری یه هو جراح شده بود!) خیلی مثال ها تو راه به ذهنم رسید:
- جلساتی که از قبل براشون برنامه ریزی میکنم یا مهمونی هایی که از مدتها قبل بهشون فکر میکنم، خیلی باحال نمیشن، ولی ناگهانی ها خیلی باحالن، مثلا همین تابستون، یه شب ناگهانی با ایمان تا صبح بیدار بودم، یه شب کلی با محمد رضا صحبت کردم، یه بعد از ظهر یه هو با میلاد گشتم، یه صبح همینجوری با محسن و محمد حسین و ابراهیم و میلاد رفتیم کوه، سفر شمال ناگهانی یه هو رفتیم دریاچه ولشت چقدر تو راه خوش گذشت، یه بعد از ظهر دو ساعت با دکتر طباطبایی صحبت کردم و ...
- وقتی پزشکی رو شروع کردم، فکر میکردم با آناتومی خیلی حال خواهم کرد، الان بیشتر با پاتولوژی که اصلا نمیدونستم چیه دارم حال میکنم.
- بسیاری از رفقای خیلی نزدیکم که خیلی هم دوستشون دارم، ناگهانی، بدون فکر قبلی یه هو نشستیم و صحبت کردیم و رفیق شدیم. مثلا اصلا فکر نمیکردم اینطوری دوستدار ایمان بشم. یا اصلا با میلاد خیلی ارتباطی نداشتم. یا محسن با من تو اون دو سه شب چه کرد. یا مهدی. یا با عباس اصلا آبم تو یه جوب نمی رفت (یادته؟). یا میکال، یا حسام و مسعود که اصلا تا سال پیش خیلی نمی شناختمشون، یا ابراهیم که تا خونریزی هم پیش رفتیم(!)، یا احسان، و ....اوه، تک تک اونایی که نمیدونم کدومشون رو بنویسم
- من صادقانه تا حالا کسی رو ندیدم که مثل من بتونه برنامه نویسی کنه، در حالی که همه چی از یه کلاس ریاضی برام شروع شد.
- کلی واسه کنکور برنامه ریزی کرده بودم، یه هو قرار شد بیام اینجا، اونم دانشگاهی که اصلا امید نداشتم، چون از همون اول که اومدم بهم گفتن دور UCL رو خط بکش، واسه Oxford درخواست بده.
- اصلا اساس عاشق امیرالمؤمنین(ع) شدن، یا شیفته امام زمان(عج) شدنم هم واقعا ناگهانی بود، اصلا برنامه خاصی نداشتم!
- یه شب قدر، شش هفت سال پیش، اصلا نمیخواستم جایی برم، ناگهانی پاشدیم رفتیم مسجد محله مون، از اون سال، حسرت اون حالی رو میخورم که اون شب داشتم...
- ناگهانی که یه جایی قرآن می بینم و برمیدارم میخونم، اونقدر می چسبه! امروز قبل نماز ظهر، یه قرآن دیدم تو نماز خونه (اتاقک!) دانشگاه، برداشتم، بدون اینکه زمان رو حس کنم، از دو صفحه قبل سوره مریم شروع کردم، تا تهش رو خوندم، اصلا جذب وریدی میشد!

جدی چرا اینجوریه؟
چون چیزایی که خیلی بهشون فکر کردیم، موقع اتفاق افتادنش چنان محافظه کاری میکنیم که به گند کشیده میشن؟
میخوام مفصل در موردش بنویسم، ولی فعلا این جمله رو داشته باشین:

Is not general incivility the very essence of love?
- Jane Austen
بی ربط: اینجا رو نمیخونه، ولی ای کاش میشد به محسن بگم که چقدر سرم شلوغه، و اونم از دستم ناراحت نشه، یعنی میشه؟

۱۳۸۷ مهر ۱۴, یکشنبه

مهریه - مارکسیسم

فکر کنم قبل از اینکه حرف نهایی فعلیم رو در مورد مهریه، ازدواج و حقوق زنان بزنم، یکی دو تا نکته رو باید روشن کنم.
من مارکسیست نیستم! ولی وقتی دو سال پیش جامعه شناسی میخوندم، با یه مفهومی روبرو شدم که به نظرم محصول مارکس و انگلس باشه. خیلی از این حرف خوشم اومد، مینویسمش.
مفهوم "کار" تو مارکسیسم بالاترین ارزش رو داره (یکی از بنیادی ترین علل تفاوت اقتصاد مارکسیستی و سرمایه داری همینه: تمایز "کار" با "عرضه و تقاضا". البته ربطی به بحث فعلیم نداره). و مارکس (یا انگلس یا هردو، نمیدونم) میگن که در همینجاست که زن شخصیت مقهور رو در خانه پیدا کرده. مرد بیرون کار میکنه، و کار مرد "درآمد" زاست، یعنی میتونه با پولی که بدست میاره، آزادانه "کالا" خریداری کنه، اما زن، تو خانه کار میکنه ولی در ازاش پول در نمی آره. وقتی کار به طلاق کشیده میشه، مرد "پول" داره، زن نداره. در چنین فرهنگی، به گفته میلاد: "مهریه برای زن امروزی در مملکت ما یک سرمایه است". چرا؟ چون احتمالا تنها پولیه که مستقلا به خودش تعلق داره.
این مبناش، حالا راه حل این مسئله چیه؟ بالابردن مهریه، یه چیزیی که فعلا تو جامعه ما داره بهش عمل میشه. ولی این خیلی بده، چون عملا زن داره قبول میکنه که داره خودش و زحماتش در خونه رو پیش فروش میکنه، ولی باز هم این پایدار نمی مونه. در مورد این بعدا بیشتر میگم. یه ناشناس عزیزی تو پست قبل نوشته بود که باید "بعد از طلاق نصف دارایی مشترک با همسرش به زن برسد". این راه حل ایده آلی نیست، چرا؟ چون ممکنه مرد خیلی خیلی بیشتر زحمت بکشه و همچنانکه اون عامل باعث میشه که تو جامعه ما زنها طلاق نگیرن، این باعث میشه که اونوقت مردها طلاق نگیرن، هر چند این قانون، در جامعه ای که مهریه نیست، شرایط رو برابر تر میکنه. راه حل عادلانه اینه: زن به همون اندازه که تو زندگی زحمت کشیده، به همون اندازه حق دریافت درآمد داره. (جالبه که اسلام به زن اجازه میده که در ازای شیردادن به بچه اش حقوق بگیره از شوهرش، یا اینکه بالذات، زن وظیفه ای در انجام امور خانه به گردنش نیست). این جمله ایمان خوب بود: "این که یک مرد و زن خاص چه‌جوری بین خودشون نقش‌ها رو تقسیم می‌کنن جدا از تبعیضیه که قانون بخواد برقرار کنه".
حرف نهاییم بمونه واسه پست بعد، ولی همینقدر بگم که اینکه مردی به عللی مخفیانه با زن دیگری ازدواج میکنه رو به هیچ وجه من الوجوه نمیشه گردن دین انداخت. این یه پدیده ایه که مستقل از دینه، اونجایی که دین اجازه نمیده (مسیحیت کاتولیک) این اتفاق پشت پرده و یواشکی می افته.
فعلا اینجا بمونه تا بعد.

پانوشت: چهارشنبه هفته بعد، امتحان مدیریت دارم. آی، خسته شدم...

۱۳۸۷ مهر ۱۰, چهارشنبه

مهریه

با پدرم صحبت میکردیم در مورد مهریه.
اگه هدفش نشون دهنده علاقه و این حرفهاست، خب، واقعا بیش از چهارده سکه به نیت چهارده معصوم (سمبلیک برای یه ازدواج رمانتیک)، چه لزومی داره؟
اگه هدفش پشتیبانی مالی برای زنه، چون داره کالایی رو میفروشه (همه ازدواج ها که رمانتیک نیستن)، و اگه طلاق بگیره ممکنه دیگه نتونه ازدواج کنه، واقعا شاید تو تهران کمتر از چند صد سکه کفاف یه اتاق رو نده.
اما کلا، مهریه لزومی داره؟
تو کتاب سینوهه پزشک فرعون میخوندم که به یه زنه گفت که تو کشور ما، مردی که میخواد با زنی ازدواج کنه، بهش مقداری فلز (طلا، نقره، مس و ...) میده. زنه گفت چرا؟ گفت تا زنه باهاش عروسی کنه. زنه گفت پس بگو چرا اغلب فاحشه ها مصرین. شماها به لحاظ فرهنگی با هم ازدواج نمی کنین، با فلز ازدواج میکنین.
و این خیلی من رو به فکر فروبرد...

پانوشت: عید همه تون مبارک

۱۳۸۷ مهر ۶, شنبه

اعتقادات - روحیات

1- یک سناریوی جالب:
اگه رئیس بخش جراحی اشتباه کشنده بکنه، چه باید کرد؟ مثلا مست بیاد سر عمل. به کی بگی؟ و آیا اگه به نظام پزشکی خبر بدی، میتونی اثبات کنی؟ آینده خودت چی میشه؟ و حالا اگه اومد و بهت قول داد که دیگه قول میده این اتفاق نیفته چی؟

2- این خصوصیت جالبیه که بعضی ها دارن. وقتی می بینن که کسی داره یه حرفی میزنه که اینا مطمئنن اشتباهه، کاری باهاش ندارن و با یه لبخند رد میشن. من آرزو میکنم ای کاش به تعداد این آدم ها، وقت داشتم و به تک تکشون توضیح میدادم اشتباهشون رو. کار کدوممون درسته؟ شاید کار اونا، ولی من برام سخته که تعیین مصداق کنم که یکی غیر قابل بازگشته، یا جاهله (و إذا خاطبهم الجاهلون، قالوا سلاما)، یا به قول شریعتی خودش رو به خواب زده، خواب نیست.
مثلا این (برای اینکه به لینک برین، به پانوشت دقت کنین) رو حوصله کردین بخونین، اونقدر پر از شر و ور های تاریخیه، و با چنان لحن عالمانه نما (pseudo-intellectual) ای نوشته شده که آدم حال تهوع بهش دست میده. از بین کامنت هایی که براش گذاشتن، دو تا از کامنت ها توجهم رو خیلی جلب کرد. خودش تو یه کامنت نوشته که:
راستش اینکه کسی روزه بگیرد یا نگیرد برایم چندان مهم نبود حتی دوستان خیلی خوبم در اینجا روزه میگیرند و من تا به حال نشده بود تلاش کنم نظرشان را عوض کنم ولی بعد یاد خودم افتادم... من هم اینهمه سال ماه رمضون ها روزه گرفتم ... بیخود گشنگی و تشنگی کشیدم... فقط از سر دوستی می گم خیلی جدی نگیرید.
دو نفر کامنت گذاشته بودن که حال کردم، یکی این عزیز، که با این حدیث حضرت امیر(ع)، من رو به یه دوران خاصی برد، روزی که اولین بار این حدیث رو خوندم، ابراهیم، سر رسید نهج البلاغه ام یادته؟
بسا روزه داري كه از روزه‏اش جز گرسنگي و تشنگي ندارد، بسا نماز گزار و قائمي كه از قيامش جز بيداري و رنج ندارد. خوشا خواب هوشمندان عاقل و افطارشان.
این عبارت آخرش، عربیش اونقدر زیبا بود که یادم هست: حبّذا نوم الأکیاس و إفطارهم
یه نفر دیگه هم این دختر خانم بود، که شاید اگه مستقیم بلاگش رو میدیدم، خیلی خوشم نمی اومد، خوشحالم که فهمیدم که چنین تیپ آدمهایی هم هستن، کامنتش این بود:
نمی گم براتون تاسف می خورم، اما می دونم که شما به حال ما روزه گیر ها تاسف می خورید، کاری نداره! مگه همش چقدر تا آخرش مونده؟ فوقش پنجاه سال! اگه ما راست گفته باشیم که هیچ! خوش به حالمون! اما اگه شما راست گفته باشین این گشنگی کشیدن ما دیگه اجرش کمتر از مانکن ها و هنر پیشه های هالیوود نیست! اندام و میزون می کنه!!! لوووول
نکته: برای کسایی که نمیدونن "لول" یعنی چی، همون LoL است که مخفف lots of laughs یا laughing out loud می باشد!
این استدلال، استدلال نیست، فقط حکم جمع کننده بحثی رو داره که به جدال کشیده: که آخرش، تو حال کردی، من هم حال معنوی کردم. تو معتقدی این توهمه، من معتقدم اون حال تو، اصلا قابل مقایسه نیست. حالا، آخرش چی؟! من میبرم یا تو؟ طبق احتمالات هم من!

3- چیزی دیگه به پایان رمضان نمونده، مهمونی رو دارن جمع میکنن ها، اقلا به ته دیگش برسیم...

پانوشت: چون نمیخوام به چنین جاهایی لینک مستقیم بدم که رتبه شون بره بالا، لینکش رو غلط گذاشتم. برای اینکه برین توش، از لینک، پنج تا a اولش رو پاک کنین.

۱۳۸۷ مهر ۳, چهارشنبه

استقلال

امروز یه اتفاق جالب افتاد.
ما هر سال، دو واحد اختیاری داریم که در یه موضوعی به انتخاب خودمون درس میخونیم. این موضوعات از زبان های خارجه داره، تا آموزش های آزمایشگاهی و ... امروز یه دکتره اومد گفت که یه پروژه ای داریم، ازتون کمک میخوام که چند نفری این رو انتخاب کنن. میخوایم Google Health رو به مریض های بیمارستانمون یاد بدیم. یعنی مریض ها بتونن بدون کمک پزشکشون، خودشون بتونن نتیجه آزمایش هاشون رو بفهمن و ... (میتونین خودتون برین توش ببینین چه خبره) گفت که تو آمریکا دارن از این استفاده میکنن و آروم آروم داره تو اروپا هم جا می افته و ما میخوایم تو انگلستان شروعش کنیم.
بعد یه مقایسه خیلی جالب کرد: گفت مارتین لوتر رو میشناسین؟ اون یکی از کارهایی که کرد که کلی هم جنگ راه انداخت، این بود که میخواست مردم بدون کمک اسقفشون، خودشون انجیل رو بخونن و بفهمن. ما هم میخوایم این کار رو در مورد مریض ها بکنیم.

He wanted people to read and understand their bible without their bishop. That's what we want to do.
خیلی حال کردم.

پانوشت: نخیر، فکر نکنم این رو انتخاب کنم به عنوان واحد اختیاریم.

۱۳۸۷ مهر ۱, دوشنبه

پیشرفت

وقتی این جمله احمدی نژاد رو از این مقاله خوندم، خیلی خیلی کیف کردم:

علما محترم هستند اما ما کار ‏خودمان را مي کنيم.شما توصيه بکنيد اما همه توصيه ها را که نمي توانيم اجرا کنيم. مسووليت اداره کشور را داريم و ‏آن قوانين خود را دارد.

این یعنی بالاخره به ما عملا اثبات شد که علمای دینی، لزوما حرفی که میزنند معقول نیست. یعنی تشخیص مصداق، در امور سیاسی و اجرایی به عهده خود ماست، نه علما.
و این یعنی پیشرفت!
این مقاله رو حتما بخونین، خیلی تحلیل خوبی داره.

۱۳۸۷ شهریور ۲۲, جمعه

مضی الزمان و قلبی یقول إنک آت

خب، به لطف خدا برگشتم.
1- دو سه روزی سرم شلوغ بود، چرا؟ چون وقتی از اینجا در می اومدم، کتاب های مدیریتم رو نیاوردم با خودم چون فکر میکردم یه ماهه برمیگردم، ولی حدود دو ماهی ایران بودم، بنابراین وقتی برگشتم، سه روز وقت داشتم که چهار تا کتاب رو نگاهی کرده و مقاله ام رو بنویسم و بفرستم. خب، شکر خدا، خدا مقاله رو قبولوند و الان کمی آرامش خیال دارم
2- ماه رمضان است، به این جمله عزیز عزیزترین پیامبران دقت کنید: أیها الناس: من حسن منکم فی هذا الشهر خلقه کان له جوازا على الصراط یوم تزل فیه الأقدام
3- این ماه، هر چی داریم رو بشوریم بگذاریم کنار، دوباره ازش بخوایم از اول پرمون کنه. خدا بیامرزه مولوی رو با این بیت:
گفت که با بال و پری، من پر و بالت ندهم
در هوس بال و پرش بی پر و پر کنده شدم
4- دعا میکنم خدا هر چی خیر است رو برامون پیش بیاره، خدا کنه خاتمی بیاد... دست راست و چپ هم لینک موج سوم، پویش دعوت از خاتمی رو گذاشتم.
5- راستی، یه توصیه، این ماه، قرآن بخونین، خوبه...
6- و عشق، تنها عشق...